تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
اين نامه از ديوان رسيده و از بى ادبى و استخفاف او حكايت كند . زيرا نامه‌اى نوشته و ميان هر دو سطر يك وجب فاصله انداخته . و اين نامه‌اى است كه از فاضل براى مفضول نوشته مىشود . و نيز به من خبر رسيده كه او معتقد است كه برانداختن دولت ما امرى دينى است . گفتم : اگر ممكن است بفرماييد نامه را بياورند . نامه را آوردند در غايت زيبايى عبارتها . گفتم : اين نامه بى همتاست و كاتب آن يگانهء روزگار است . و آنچه دربارهء آن نوشته‌اند جز حسد هيچ نيست . اگر صلاح بدانى كاتب را احضار نمايى تا سخن او شنيده شود و باطن كار او دريافته آيد . قاضى فاضل به مجلس ظافر در آمد و من نيز حاضر بودم . جوانى بود ظريف كه جامه‌هاى كوتاه بر تن داشت و آستينهاى معمول و طيلسانى در بر . در برابر ظافر ايستاد . ظافر گفت : او را بيازماى و بفرماى تا نامه‌اى نويسد . گفتم : مولاى ما مىفرمايد به يكى از اولياى دولت منشورى نويسى . موضوع را نيز گفتم . گفت : سمعا و طاعتا . دوات را به او نزديك كردم و او ايستاده مىنوشت و ظافر به حركت قلم او نگاه مىكرد . او هر بار خم مىشد و قلم در دوات مىزد . ظافر كسى را گفت تا دوات را بالا گيرد . چون نامه به پايان آمد ، او همچنان بر پاى ايستاده بود . خادمى منشور را به ظافر عرضه داشت . خطش را ، كه به شيوهء ابن مقله بود ، بسيار پسنديد و مرا گفت : اكنون منشور را بخوان . گفتم : مولاى من اگر آن را از نويسنده‌اش بشنود بهتر است . جوان به زبانى حاد و بيانى صادق منشور برخواند . ظافر فرمان داد جامه و عمامه ديگرگون كند و در زى دبيران در آيد . او در تمام مدت خلافت ظافر و فائز و عاضد در ديوان رسايل بود . چون ضرغام بر شاور استيلا يافت و وزارت را عهده‌دار گرديد و شاور به شام گريخت و ضرغام پسرش كامل را دستگير كرد و به زندان انداخت ، قاضى فاضل به سابقهء خدمت قديم در خدمت او در آمد . پس از چندى ضرغام با او دل بد كرد و او بر فور به ملهم برادر ضرغام پناهنده شد . ملهم او را فرمان داد كه در سراى او بماند تا كارش را به صلاح آورد . قضا را در زندان با كامل بن شاور نزديك شد و در نزد او مقامى يافت . سرانجام شاور در صحبت اسد الدين شيركوه به مصر وارد شد و ضرغام و پسرانش و برادرش ملهم را به قتل آورد و وزارت بار ديگر به شاور رسيد . پسرش كامل از سراى ملهم ، كه در آنجا محبوس بود ، همراه با قاضى فاضل سوار شده نزد شاور رفتند . شاور پدر را از خدمتهايى كه قاضى فاضل به او كرده بود آگاه ساخت و اين سبب رفعت مقام
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 681 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى