تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1231

مساهمون:

ص١٢٣١
قطعاتش در مدح يا هجا از دو بيت تجاوز نمىكرد . از اوست : [ 1 ]
انّ اللئيم اذا رأى * لينا تزايد فى حرانه لا تخد عن فصلاح من * جهل الكرامة فى هوانه
.

1234 - يحيى بن محمد بن عبد الرحمن بن بقىّ [ 1 ]

از اندلس و از قرطبه بود . در نثر و نظم آيتى بود و در نظم موشحات استادى توانا ولى در تنگدستى مىزيست . بنابراين ، در بلاد ديگر از اين در به آن در ، در طلب معاش سرگردان بود . تا آنگاه كه به امير يحيى بن على بن قاسم پيوست و در سايهء امن او بيارميد . ابن بقىّ در سال 540 جهان را بدرود گفت . از اوست : [ 3 ]
بابى غزال غازلته مقلتى * بين العذيب و بين شطّى بارق و سألت منه زيارة تشفى الجوى * فاجابنى فيها بوعد صادق بتنا و نحن من الدّجى فى لجّة * و من النجوم الزّهر تحت سرادق عاطيته و اللّيل يسحب ذيله
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : فرومايه چون نرمى بيند بر لجاجت خود بيفزايد . پس فريب مخور ، صلاح كسى كه كرامت را نشناسد در بىارج شمردن اوست . [ 2 ] قلائد العقيان : 279 ، الذخيرة 2 : 615 ، الخريدة ( قسم المغرب و الاندلس ) 2 : 308 ، اخبار و تراجم اندلسيه : 50 ، المطرب : 198 ، تكملة ابن الابار ، رقم 2040 ، المغرب 2 : 19 ، ابن خلكان 6 : 202 ، مسالك الابصار 11 : 280 ، النفح ( به فهرست بنگريد ) ، ازهار الرياض 2 : 208 ، سير الذهبى 20 : 193 . [ 3 ] حاصل معنى : پدرم فداى غزالى كه به نگاه با او عشقبازى كردم . در عذيب و بر ساحل بارق از او خواستم كه ديدارى دست دهد تا مگر آتش شوق فرو نشيند ، دعوتم را چنان كه وعده داده بود اجابت كرد . شب را در كنار هم بوديم و ما در لجهء تاريكى و در زير خيمه‌اى از ستارگان درخشان . شب دامن گسترده بود و من جامى از بادهء خوشبوى چون مشك به دستش دادم و او را در بر گرفتم چونان كه پهلوانان شمشير خود را در بر گيرند و دو زلفش برگردنم حمايل شده بود . تا آنگاه كه خواب چشمانش را بگرفت او را كه همچنان دست در گردن من داشت از خود دور كردم . تا عمر شب به سر آمد ، با كسى كه دوستش مىداشتم وداع كردم و گفتم : بر من دشوار است كه ببينم كه از من جدا مىشوى .