ابو منصور ازهرى به دستش افتاد . مىخواست آن را نزد يكى از استادان لغت فرا گيرد . او را به ابو العلاء راه نمودند . كتاب را در خورجينى نهاد و بر پشت بست و از تبريز به معرّه آمد . معلومى نداشت كه با آن مركوبى كرايه كند . عرق پشت او در كتاب نفوذ كرد . اين نسخه اكنون در يكى از كتابخانههاى موقوفهء بغداد موجود است . بعضى پندارند در آب افتاده و حال آنكه عرق تن ابن خطيب است .
سمعانى در الذيل گويد كه از ابو منصور محمد بن عبد الملك بن خيرون مقرى شنيدم كه ابو زكريا يحيى بن على تبريزى طريقتى مرضىّ نداشت . همواره شراب مىنوشيد و حرير مىپوشيد و عمامهء زرنگار بر سر مىبست . مردم آثار او را به نزدش مىخواندند و او همچنان مست بود ولى در لغت مورد وثوق بود .
ابن خطيب تبريزى در مدرسهء نظاميه و در خزانهء كتب آنجا تدريس ادب و لغت مىكرد و نامش در آفاق پيچيد و از اطراف براى تحصيل به نزد او مىآمدند . در روز سه شنبه دو شب باقى مانده از جمادى الاولى سال 502 به مرگ ناگهانى بمرد . تولدش در سال 421 بود .
از آثار اوست : شرح القصائد العشر ، من اين كتاب را به خط او دارم ؛ و تفسير القرآن ، و اعراب القرآن ، و شرح اللّمع لابن جنّى ، و الكافى فى العروض و القوافى ، و شرح الحماسة لابى تمّام ، و شرح شعر المتنبى ، و شرح المقصورة الدريدية ، و شرح سقط الزّند ، و شرح المفضّليات ، و تهذيب اصلاح المنطق لابن السكّيت ، و مقدمة فى النحو ، و كتاب مقاتل الفرسان ، و شرح السّبع الطّوال ، و جز اينها .
و از اوست : [ 1 ]
فمن يسأم من الاسفار يوما * فانّى قد سئمت من المقام
اقمنا بالعراق الى رجال * لئام ينتمون الى لئام
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : هركس روزگارى از سفر ملول گردد ، من از ماندن در يك جاى ملول شدهام . در عراق اقامت گزيديم در ميان مردانى كه فرومايهاند و منتسب به فرومايگان .