تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1191

مساهمون:

ص١١٩١
اشرب معتّقة الطّلا صرفا على * رقص الغصون بروضة غنّاء من كفّ و طفاء الجفون كانّما * تسعى بنار اضرمت فى ماء فى سحر مقلتها و خمرة ريقها * شرك العقول و آفة الاعضاء
.

1188 - نصيب بن رباح [ 1 ]

وى از موالى عبد العزيز بن مروان بود . شاعرى از فحول شاعران اسلامى . بردهء مردى از كنانه ، از اهل ودّان ، بود ، فصيح و مقدم بر همه در تغزل و مدح و دور از هجاء ، كريم النفس و عفيف . گويند كه جز به زن خود به زن ديگرى تعلق خاطر نداشت . در نزد ملوك نيز ارجمند بود . مدايح و مراثى او را ارج مىنهادند . در باب انتسابش به عبد العزيز بن مروان و آزاديش از بردگى روايات مختلف است . از جمله آنكه در جوانى شعر مىسرود و نزد مشايخ قبيله مىبرد تا براى آنان بخواند . افراد قبيله نزد مولاى او آمدند و گفتند غلام تو شعر مىگويد از دو حال خارج نيست : يا به هجو ما زبان خواهد گشود و رسوايمان خواهد ساخت يا ما را مدح مىكند و زنانمان را مىستايد و ما به اين دو راضى نباشيم . مولاى او گفت : اى نصيب من به ناچار تو را خواهم فروخت . خود انتخاب كن كه تو را به چه كسى بفروشم . نصيب نزد عبد العزيز بن مروان به مصر رفت و قصيده‌اى در مدح او سرود ، بدين مطلع :
لعبد العزيز على قومه * و غيرهم منن غامره
عبد العزيز گفت : او را صله دهيد ، صله دهيد . نصيب گفت : من برده‌ام و بردگان جوايز نگيرند . عبد العزيز پرسيد : پس چه بايد كرد . او حال خود بگفت . عبد العزيز حاجب خود را گفت : او را به مسجد جامع ببر و اعلام كن كه چه كسى بردهء چابكى را مىخرد . مردى برخاست و گفت : من به صد دينار مىخرم . نصيب گفت : بگوييد كمان نيز مىسازم و تير هم مىتراشم و زه نيز مىتابم . يكى برخاست و گفت : دويست دينار . نصيب برخاست و گفت : بگوييد كه در چرانيدن و نگهدارى اشتران نيز مهارت دارم . مردى برخاست و گفت : من به پانصد دينار مىخرم . نصيب گفت : بگوييد شاعر فحل عرب است . كسى
هامش
[ 1 ] الشعر و الشعراء : 322 ، الاغانى 1 : 305 ، طبقات ابن سلام : 675 ، الموشح : 189 ، السمط : 291 ، العينى 1 : 537 ، الزركشى : 337 ، فوات الوفيات 4 : 197 .