دهند و از زيبايى شعر و حرفهاش لذت مىبردند . ابو القاسم مردان را بر زنان برترى مىداد . ازاينرو ، جوانان به گردش حلقه مىزدند و در جلب ميل و نظر او با يكديگر رقابت مىكردند و شعرش را به سبب سهولت و لطافتش از بر مىنمودند . ابن لنكك با وجود علوّ قدر و منزلتش به دكان او آمد و شد داشت و ديوان شعرش را مىنوشت .
خطيب در تاريخ بغداد گويد كه ابو محمد عبد الله بن محمد اكفانى گويد كه با عم خود ابو عبد الله اكفانى شاعر و ابو الحسين بن لنكك و ابو عبد الله مفجّع و ابو الحسن سمّاك در تعطيلى عيد بيرون آمدم . آن روزها من كودكى بودم و با ايشان همراهى مىكردم . اينان نزد نصر خبز ارزى رفتند . او سرگرم پختن نان بود . نشستند و عيد را به او تبريك گفتند . خباز شاخههاى نخل را زير اجاق مىنهاد و آتش افروختهتر مىداشت و دود به هوا برمىشد .
پس ماندن نتوانستند و برخاستند . از اوست : [ 1 ]
رأيت الهلال و وجه الحبيب * فكانا هلالين عند النّظر
فلم ادر من حيرتى فيهما * هلال السّما من هلال البشر
و لو لا التورّد فى الوجنتين * و ما راعنى من سواد الشّعر
لكنت اظنّ الهلال الحبيب * و كنت اظنّ الحبيب القمر
نصر بن احمد خبز ارزى در سال 327 در گذشت . .
1181 - نصر بن الحسن بن جوشن [ 2 ]
ابو المرهف ، قارى قرآن و اديب و شاعر بود . در كودكى به سبب آبله كور شده بود . قرآن را از بر نمود و نزد ابو منصور جواليقى تحصيل ادب كرد و از قاضى ابو بكر محمد بن عبد الباقى انصارى و ابو البركات عبد الوهاب بن مبارك انماطى و ابو الفضل بن ناصر سماع
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : ماه را و چهرهء محبوب را ديدم هر دو در نظر ماه بودند . از حيرت ندانستم كه ماه آسمان كدام است و ماهى كه آدمى است . اگر سرخى گونهها و سياهى گيسوانش نبود مىپنداشتم ماه آسمانى محبوب است يا محبوب ماه آسمانى است .
[ 2 ] نكت الهميان : 300 .