تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1192

مساهمون:

ص١١٩٢
گفت : هزار دينار . حاجب او را نزد عبد العزيز آورد . عبد العزيز بهاى او بداد و از بردگى آزادش نمود و او در نزد عبد العزيز بماند . عبد العزيز بن مروان در پايان عمر خود او را به سليمان بن عبد الملك سپرد و سليمان او را در جملهء قصه‌گويان خود قرار داد . گويند روزى در مجلس سليمان بن عبد الملك ، فرزدق نيز حاضر بود . شعر او را شنيد و تحسين كرد و سليمان پانصد دينار او را صله داد و به فرزدق هيچ نداد . چون فرزدق از نزد خليفه بيرون آمد گفت :
و خير الشعر اشرفه رجالا * و شرّ الشعر ما قال العبيد
. نصيب گويد : [ 1 ]
فان اك حالكا فالمسك احوى * و ما لسواد جسمى من دواء ولى كرم عن الفحشاء ناء * كبعد الارض من جوّ السماء و مثلى فى رجالكم قليل * و مثلك ليس يعدم فى النساء فان ترضى فردّى قول راض * فان تأبى فنحن على السّواء
.

1189 - نصيب غلام مهدى [ 2 ]

ابو بنده‌اى از باديهء يمامه بود . در زمان ولايت عهدى مهدى به او عرضه شد . گفتند : شاعر است . مهدى خواست تا شعرى از خود بخواند . چون شعرش را شنيد گفت : به خدا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اگر من سياهم مشك هم سياه است و سياهى جسم را دارويى نيست . مرا كرامتى است دور از زشتيها همان گونه كه زمين از آسمان دور است ، و همانند من در ميان مردان شما اندك است و حال آنكه همانند تو در ميان زنان اندك نيست . اگر خشنود شدى با من سخن بگوى كه از خشنودى تو حكايت كند و اگر از دوستى ابا كنى من نيز ابا مىكنم تا هر دو يكسان شويم . [ 2 ] الاغانى 22 : 400 ، الوزراء و الكتاب : 203 ، طبقات ابن المعتز : 155 ، السمط : 825 ، امالى المرتضى 1 : 438 ، فوات الوفيات 4 : 201 ، الزركشى : 338 .