تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1161

مساهمون:

ص١١٦١
شد . علماى آن ديار از او بيمناك شدند و از مناظره با او امتناع كردند . از آن جمله زجّاج و ابن كيسان بودند . روزى در بغداد در مجلس نحويان از او مسأله‌اى سؤال شد ، او به احترام ابن كيسان در دادن جواب تعلّل كرد . ابن كيسان گفت : اى ابو محمد پاسخ ده ، به خدا تو از همهء ما به پاسخ دادن به اين مسئله سزاوارترى . .

1140 - محمود بن جرير ضبّى اصفهانى [ 1 ]

ابو مضر نحوى . او را فريد عصر لقب داده بودند . در نحو و لغت و طب سر آمد بود . مدتى در خوارزم اقامت گزيد . مردم از علم و مكارم اخلاق او بهره‌ها بردند . جمعى از اكابر لغت و نحو از جمله زمخشرى در محضر او درس خواندند . ضبّى مذهب اعتزال را به خوارزم برد و نشر داد . به سبب جلالت قدر او بسيارى آن مذهب پذيرفتند از جمله ابو القاسم زمخشرى ، ولى با وجود آن انديشه بلند و دانش وسيع من از او تأليفى نديده‌ام . مگر كتابى شامل اندكى اشعار و حكايات و اخبار كه آن را از زاد الراكب ناميده . در مرو به سال 507 وفات كرد و زمخشرى مرثيه‌اش گفت : [ 2 ]
و قائلة ما هذه الدّرر التى * تساقطها عيناك سمطين سمطين فقلت هو الدّر الذى قد حشا به * ابو مضر عينى تساقط من عينى
.

1141 - محمد بن ابى الحسن بن حسين [ 3 ]

نيشابورى و غزنوى ، ملقب به بيان الحق . عالمى فرزانه و مفسر و لغوى و فقيه و صاحب فنون و فصاحت بود . او را تصانيفى است كه به آنها دعوى اعجاز مىنمود . چون كتاب خلق الانسان ، و جمل الغرائب فى تفسير الحديث ، و ايجاز البيان فى معانى القرآن و غير آنها .
هامش
[ 1 ] بنگريد به بغية الوعاة 2 : 276 . [ 2 ] حاصل معنى : بسا گوينده‌اى كه مىگفت اين مرواريدها كه دسته‌دسته از چشمانت فرو مىغلتند ، چيست ؟ گفتم : اين مرواريدها همانهايند كه ابو مضر به ديدگان من بخشيده . كه اكنون از چشم فرو مىريزد . [ 3 ] بنگريد به بغية الوعاة 2 : 277 .