فرزند خواهرش ابو عمرو عامر بن حسن سمسار گويد : دايى من در زمخشر به دنيا آمد ، از اعمال خوارزم ، در روز چهارشنبهء بيست و هفتم رجب سال 467 . نزد ابو مضر محمود بن جرير ضبى اصفهانى و ابو الحسن على بن مظفر نيشابورى تحصيل ادب كرد . و از شيخ الاسلام ابو منصور نصر حارثى و ابو سعد شفانى [ 1 ] سماع حديث كرد . در پايش قرحهاى پديد آمد كه سبب قطع آن گرديد . و او براى خود پايى از چوب ساخت . بعضى گويند در يكى از سفرهايش در نواحى خوارزم پايش در برف دچار سرمازدگى شد و قطعش كردند . و گويند كه دامغانى متكلم و فقيه از سبب قطع پايش پرسيد . گفت : نفرين مادر . در كودكى گنجشكى گرفته بودم و رشتهاى به پايش بسته پرواز مىدادم . رشته از دستم به در رفت و گنجشك به سوراخى گريخت . من رشته را كشيدم پاى گنجشك كنده شد . مادرم به درد ناليد و گفت : خدا پايت را قطع كند چنان كه پاى اين پرنده را قطع كردى .
چون براى تحصيل علم به بخارا رفتم در راه از مركب بيفتادم و پايم شكست . از درد چنان به ستوه آمدم كه موجب قطع پايم گرديد .
چون در سفر حج وارد بغداد شد ، شريف ابو السّعادات هبة الله بن شجرى به ديدار او شتافت و آمدنش را تهنيت گفت و با خواندن اشعارى او را ستود . زمخشرى هيچ نمىگفت تا ابن شجرى از مدح و ثناى خود فراغت يافت . زمخشرى به تعظيم و تكريم او زبان گشود و گفت كه زيد الخيل بر رسول الله ( ص ) داخل شد ، تا چشمش بر پيامبر افتاد صدا به شهادتين بلند كرد . پيامبر ( ص ) او را گفت : اى زيد الخيل هركس را كه براى من به بزرگى وصف كردند چون او را بديدم كمتر از آنچه گفته بودند يافتمش جز تو كه تو را بيش از آنچه وصف كرده بودند يافتم . سيد شريف ما نيز مصداق اين حكايت است پس او را دعا و ثنا گفت .
ابو القاسم زمخشرى در شب عرفهء سال 538 در قصبهء خوارزم وفات يافت .
او را تصانيفى است : چون الكشاف فى تفسير القرآن ، و الفائق فى غريب الحديث ، و نكت الاعراب فى غريب الاعراب و فى غريب اعراب القرآن و كتاب متشابه اسماء الرواة ، و مختصر الموافقة بين اهل البيت و الصحابة ، اصل آن از ابو سعيد اسماعيل رازى است و الكلم النوابغ فى المواعظ ، و اطواق الذهب فى المواعظ ، و نصائح الكبار ، و نصائح
هامش
[ 1 ] شقانى .