تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1158

مساهمون:

ص١١٥٨
ميان مبرّد و ثعلب ، چنان كه ميان معاصران رسم است ، پيوسته نزاع و كشاكش بود . و گروهى از اين يك و گروهى از آن يك جانبدارى مىكردند . ابو العباس مبرد گويد : روزى مازنى مرا گفت كه شنيده‌ام پس از خاتمهء مجلس درس به ميان ديوانگان مىروى ، معنى اين كار چيست ؟ گفتم : به سبب سخنان طرفه و دلپذيرى كه مىگويند . گفت : شگفتا ، يكى از آنها را براى من بگوى . گفتم : روزى در آنجا به پيرى برخوردم كه بر حصيرى نشسته بود . من از كنارش گذشتم تا به نزد ديگرى روم . گفت : سبحان الله سلامت كو ؟ گفتم : السلام عليك و رحمة الله بركاته . گفت : اگر ابتدا به سلام كرده بودى بر ما واجب بود كه بهترين جواب را بدهيم . هركس داخل مىشود بايد سلام كند زيرا ورود كسى از خارج موجب دهشت كسانى مىشود كه در داخل هستند . بنشين - خدايت عزت دهاد - و به جايى از حصير اشارت كرد . من نشستم . گفت : با تو ابزار نوشتن مىبينم و اين ويژهء دو گروه است ، آرزو مىكنم كه تو يكى از آن دو نباشى : اصحاب حديث و ادبا و نحويان و شاعران . گفتم من از اديبان هستم . گفت : ابو عثمان مازنى را مىشناسى ؟ گفتم : آرى . گفت : مىدانى چه كسى دربارهء او گفته است [ 1 ] :
و فتى من مازن * استاذ اهل البصره امّه معرفة * و ابوه نكره
گفتم : نمىدانم ، گفت نوجوانى را مىشناسى كه در اين زمان به حد نبوغ رسيده و با مازنى است . او را ذهنى است تيز و در شعر و نحو سرآمد شده به نام مبرد . گفتم : آرى از او خبر دارم . گفت : چيزى از شعرش براى تو نخوانده . گفتم : نمىپندارم كه شعرش نيكو باشد . گفت : سبحان الله ، اين شعر از او نيست : [ 2 ]
حبّذا ماء العناقيد * بريق الغانيات
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : جوانى از مازن ، استاد اهل بصره ، مادرش شناخته است و پدرش ناشناس . [ 2 ] حاصل معنى : چه خوب است آب انگور آميخته با آب دهان خوبرويان . به اين دو گوشت بر تن من روييده و خون در رگم جارى گشته . اى آنكه طالب چيزى لذيذتر از شهوات هستى همراه با آب باران ( شراب ) سيب رخسارهء دختران جوان را بخور .