بهما ينبت لحمى * و دمى اىّ نبات
ايها الطالب اشهى * من لذيذ الشّهوات
كل بماء المزن تفّاح * خدود الفتيات
گفتم : شنيدهام كه آن را در مجلس انس گفته . گفت : سبحان الله آيا شرم نمىدارد كه چنين شعرهايى را در اطراف كعبه خوانده است ؟ سپس گفت : از نسب او چه مىدانى ؟ گفتم : از ازد است ، ازد شنوءه ، پس از ثماله . سپس گفت : اى مرد قلب مرا صفا دادى . چيزى كه بايد اول بپرسم حالا مىپرسم ، كنيهات چيست ؟ گفتم : ابو العباس . پرسيد نامت چيست ؟
گفتم : محمد ، گفت : پدرت كيست ؟ گفتم : يزيد . گفت خدا تو را زشت گرداند ، مرا به عذر خواهى واداشتى . سپس از جا پريد و دستش را به طرف من دراز كرد تا مصافحه كند .
ديدم بند بر پا دارد . من احساس ايمنى كردم . سپس گفت : اى ابو العباس از آمدن به چنين جايهايى حذر كن كه همواره همانند مرا نخواهى ديد . سپس گفت : تو مبرّدى تو مبرّدى ، و شروع به كف زدن كرد ، چشمانش برگشت و سرخ شد و حالش دگرگون گرديد . من از بيم از جاى جستم و گريختم و اين اندرزش را كه ديگر به آنجا بازنگردم قبول نمودم .
از ابو عبد الله دينورى ، داماد ثعلب ، پرسيدند كه سبب چيست كه ثعلب از مناظرهء مبرّد تن مىزند ؟ گفت : زيرا مبرد عبارتى نيكو و اشارتى مليح دارد و زبانى فصيح و بيانى روشن و روش ثعلب روش معلمان است و چون با مبرد در مجلسى گردآيند مردم به ظاهر حكم كنند و به نفع مبرّد رأى دهند .
ابو العباس مبرد در ماه شوال و به قولى در ذوالقعدهء سال 285 در عهد خلافت معتضد در گذشت . ابو محمد يوسف بن يعقوب قاضى بر جنازهء او نماز خواند و او را در مقابر باب الكوفه به خاك سپردند . وقتى مبرّد در گذشت ، ثعلب در مرثيهء او سرود : [ 1 ]
ذهب المبرّد و انقضت ايامه * و ليذهبن اثر المبرّد ثعلب
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : مبرّد در گذشت و روزگارش سپرى شد ، ثعلب نيز از پى او خواهد رفت . نيمى از خانهء ادب ويران شد و نيم ديگر نيز به زودى ويران خواهد شد .