ابو العباس مبرّد بود . كتاب سيبويه را نزد او خواند . سپس به موسيقى پرداخت . روزى در حضور زجّاج مسألهاى از او سؤال شد . او در جواب خطا كرد . زجّاج او را توبيخ نمود و گفت : آيا چون تويى در پاسخ چنين مسألهاى خطا مىكند . به خدا سوگند اگر در منزل من بودى تو را مىزدم و اين مجلس جاى چنين كارى نيست . گفت : اى ابو اسحاق مرا زدى ، علم موسيقى مرا از اين امور بازداشته . سپس بار ديگر به مطالعهء كتاب سيبويه پرداخت و در دقايق آن نگريست و به مسائل اخفش و كوفيان پرداخت و با اصول بصريان مخالفت ورزيد ، در موارد بسيار . تا به آنجا رسيد كه بعد از مبرّد از مشهورترين علماى اين علم گرديد . ابو القاسم عبد الرحمن بن اسحاق زجّاجى و ابو سعيد سيرافى و ابو على فارسى و على بن عيسى رمّانى از او اخذ دانش كردند .
گويند روزى ابن سرّاج و ابو بكر بن مجاهد و قاضى اسماعيل در بستانى گرد آمده بودند . در آنجا دولابى بود . اينان براى تفرج خواستند آن را بچرخانند ، نتوانستند . يكى از آنها گفت : آيا شرم نمىداريد كه از مقرى شهر و نحوى آن و قاضى آنكه كارى كه از يك گاو برمىآيد از آنان برنمىآيد .
ابو الفتح عبيد الله بن احمد نحوى گويد : ابو بكر بن سرّاج در روز يكشنبهء سه شب باقى مانده از ذوالحجهء سال 316 در خلافت مقتدر وفات يافت . از مصنفات اوست :
كتاب الاصول ، در اين كتاب مسائل سيبويه به نيكوترين وجهى مرتب شده ، كتاب جمل الاصول و شرح كتاب سيبويه و الموجز و كتاب الاشتقاق كه به پايان نرسيده و كتاب الرّياح و الهواء و النّار و كتاب الشعر و الشعراء و كتاب الجمل و كتاب احتجاج القرّاء و كتاب الخطّ و كتاب المواصلات و المذكّرات و كتاب الهجاء و جز آنها .
رمّانى گويد : در حضور او از كتاب الاصول سخن رفت . كسى گفت : اين كتاب بهتر از المقتضب است . ابو بكر گفت : چنين مگوى و اين بيتها را خواند : [ 1 ]
و لو قبل مبكاها بكيت صبابة * بسعدى شفيت النفس قبل التندّم
و لكن بكت قبلى فهيّج لى البكا * بكاها فقلت الفضل للمتقدّم
هامش
[ 1 ] از عشق سعدى گريستم و به تشفى خاطرم پيش از بروز حسرت پرداختم ولى او در گريستن بر من پيشى گرفت و سرشك او بود كه سرشك من روان ساخت و فضيلت از آن كسى كه گوى سبقت را ربوده است .