رياست داشت و ابو حنيفه در قياس و كسائى در قرآن و امروز ابن اعرابى بر همهء علوم رياست دارد . ابن اعرابى از كسانى بود كه در برابر تعليم خود مزد مىگرفت و از اين راه در هر ماه هزار دينار نصيب او مىشد كه هزينهء خانواده و برادران مىنمود .
روزى در مجلس خود دو تن را ديد كه با هم گفتگو مىكردند . از يكى پرسيد : از كجايى ؟ گفت : از اسبيجاب . از ديگرى پرسيد : تو از كجايى ؟ گفت : از اندلس . ابن اعرابى تعجب كرد و اين بيت را خواند :
رفيقان شتّى الّف الدهر بيننا * و قد يلتقى الشتى فيأتلفان
سپس بقيهء ابيات را براى حاضران در مجلس املا كرد .
آوردهاند كه ابو ايوب احمد بن محمد غلامش را نزد ابو عبد الله بن اعرابى فرستاد و خواست كه نزد او بيايد . غلام بازگشت و گفت : مىگويد كه اكنون قومى از اعراب در نزد من هستند و آمدن نمىتوانم . كارم كه با آنان به پايان رسيد خواهم آمد . غلام گفت : من كسى را نزد او نديدم ، جز آنكه چند كتاب در مقابل او بود و پيوسته در اين يا آن مىنگريست . وقتى كه ابن اعرابى نزد ابو ايوب رفت ، ابو ايوب گفت : غلام مىگفت كسى در نزد تو نبود و ابن اعرابى اين ابيات برخواند : [ 1 ]
لنا جلساء ما نملّ حديثهم * البّاء مأمونون غيبا و مشهدا
يفيدوننا من علمهم علم ما مضى * و عقلا و تأديبا و رأيا مسدّدا
فلا فتنة نخشى و لا سوء عشرة * و لا نتّقى منهم لسانا و لا يدا
فان قلت اموات فما انت كاذب * و ان قلت احياء فلست مفنّدا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : ما را همنشينانى است كه از گفتگو با آنان ملول نمىشويم . همه خردمند كه هم در غيب و هم در حضور از آنان در امانم . مرا از علم خود ، از آن زمانها كه گذشته است ، فايدت مىرسانند و عقل و ادب و رايى استوار ارزانى دارند . نه فتنهگرند كه از فتنهء آنها بترسيم و نه در معاشرت ناسازگار . نه از زبانشان پرهيز مىكنيم و نه از دستشان . اگر بگويى مردهاند دروغ نگفتهاى و اگر بگويى زندهاند سخنى نابجا نگفتهاى .