تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1085

مساهمون:

ص١٠٨٥
خوبروى چيزى مىخواند و فراوان غلط مىخواند و او ساكت نشسته بود و هيچ نمىگفت . اهل مجلس در شگفت شدند ، يكى از آنان گفت : جاى شگفتى نيست ! زيبايى رويش سبب بخشيدن گناهش مىشود . ابن دريد شنيد پس از لحظه‌اى به آن مرد گفت : اى آنكه رويت سبب بخشيدن گناهت نمىشود ، تو بخوان . حاضران از تيزى گوش او در سن سالخوردگى تعجب كردند . در كتاب التّحبير خواندم كه امير ابو نصر احمد بن حسين بن احمد بن عبيد الله گويد : در مجلس ابن دريد بوديم ، از متنزهات و جايهاى خوش‌آب‌وهواى عالم سخن به ميان آمد . يكى گفت : غوطهء دمشق و يكى گفت : نهر ابلّه ، و ديگرى گفت : سغد سمرقند ، و يكى گفت : نهروان بغداد ، و بعضى گفتند : شعب بوّان يا سرزمين فارس ، و يكى گفت : نوبهار بلخ . ابن دريد گفت : اينها چشمها را نوازش مىدهند ، آنچه سب تفرج دلها مىشود كدام است . گفتند : ابو بكر تو خود بگوى : گفت عيون الاخبار قتيبى ، الزهرهء ابن داود و قلق المشتاق ابن ابى طاهر . .

1032 - محمد بن حسن بن سهل [ 1 ]

وى معروف بود به شيلمهء كاتب . شيلمه لقب محمد بود . پدرش حسن بن سهل ، وزير معروف ، برادر فضل بن سهل بود . شيلمه نخست با علوى صاحب الزّنج بود . سپس به بغداد رفت و امان يافت . سپس با كسى كه قصد خروج داشت در آميخت و معتضد او را زنده بر آتش كباب كرد ، درحالىكه به عمود خيمه بسته شده بود . اين را محمد بن اسحاق نديم ذكر كرده و گويد از آثار او كتاب اخبار صاحب الزّنج است و كتاب رسايل او . ابو الحسن احمد بن يوسف بن الارزق گفت : پدرم حكايت كرد كه من كاتب بدر اللّانى بودم ، در ايام موفق و پسرش المعتضد بالله . با او به خانه داخل شدم . محمد بن حسن بن سهل ، معروف به شيلمه ، را ديدم كه او را كباب مىكردند . سبب پرسيدم . گفت : مردى از فرزندان واثق در مدينة المنصور مىزيسته به طلب خلافت برخاسته و مىخواسته شيلمه را وزير خود گرداند . شيلمه به امر او بيعت گرفته از بيشتر اهل شهر ، از هاشميان و قضات
هامش
[ 1 ] الفهرست : 141 ، الوافى 2 : 350 ( در تاريخ طبرى و تاريخهاى ديگر ذكر او فراوان آمده است ) .