بودم . معلم از كار من در شگفت شد و ماجرا به عم من خبر داد و او هر چه وعده داده بود به من عطا كرد . ابو ذر عبد الله بن احمد هروى گويد كه از ابن شاهين شنيدم كه مىگفت : بر ابن دريد وارد مىشديم و از ديدن عودهايى كه به ديوار آويخته بود و شراب مصفايى كه در پيش او نهاده بود شرممان مىآمد . سن او در اين هنگام از نود در گذشته بود . اين مطالب را كلا از كتاب ابو بكر بن على نقل كردهام .
ابو منصور هروى در مقدمهء كتاب التّهذيب گويد : از كسانى كه در زمان ما به تأليف كتاب مشغولند و متّهمند ، كه در زبان عربى تقلّب مىكنند و الفاظى مىسازند و در آن داخل مىكنند كه از كلام عرب نيست ، ابن دريد است ، صاحب كتاب الجمهره و كتاب اشتقاق الاسماء و كتاب الملاحن . من در بغداد بارها به سراى او رفتم . ديدم كه از ابو حاتم و رياشى و عبد الرحمن اخى الاصمعى روايت مىكرد . از ابراهيم بن محمد بن عرفه دربارهء او سؤال كردم به او اهميتى نداد و رواياتش را موثق ندانست . بارها او را با وجود سالخوردگيش مست يافتم به گونهاى كه زبانش در سخن گفتن به اختيارش نبود ، از شدت مستى . ابو ذر هروى هم گويد كه از ابو منصور ازهرى هم شنيدم كه مىگفت بر ابن دريد داخل شدم او را مست يافتم و ديگر نزد او بازنگشتم .
ابن دريد جمهره را يك بار در فارس املا كرد و يك بار در بصره و يك بار در بغداد همه از حفظ . ازاينرو ، نسخهها با هم يكسان نيستند و زياده و نقصان دارند .
مرزبانى گويد : محمد بن حسن بن دريد گويد : در فارس از بام منزلم افتادم و استخوان ترقوهام شكست . شب از درد به خواب نرفتم . اواخر شب به خواب رفتم . در خواب مردى دراز بالا با چهرهاى زرد رنگ و كوسه ديدم كه بر من داخل شد و دست به دو طرف در گرفت و گفت : بهترين شعرى كه در وصف شراب گفتهاى بخوان ، گفتم : ابو نواس چيزى براى ما باقى نگذاشته است . گفت : من از او شاعرترم . گفتم : تو كيستى ؟ گفت :
ابو ناجيه از شام . سپس اين بيتها را برخواند [ 1 ] :
حمراء قبل المزج صفراء بعده * بدت بين ثوبى نرجس و شقائق
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : پيش از آنكه به آب آميخته شود سرخ رنگ و چون آميخته شد رنگ زرد گيرد ، پس به دو جامه درآيد ، جامهء نرگس و جامهء شقايق . آنگاه كه خالص است حكايت از چهرهء معشوق مىكند و آنگاه كه آميزهاى بر او ريزند رنگ عاشق شود .