علم نماند مگر آنكه به ديدارم آمد و مرا مىآزمودند . يكى چند مسئله از عروض پرسيد و من در عروض دستى نداشتم . گفتم با خود عهد كردهام كه امروز چيزى در عروض نگويم . فردا بيا تا به تو جواب دهم . از يكى از دوستانم كتاب عروض خليل بن احمد را عاريه كردم و شب تا بامداد همه را خواندم و فرا گرفتم .
ابو جعفر از مصر به بغداد آمد و در آنجا به نوشتن مشغول شد . پس به طبرستان بازگشت و اين دفعهء نخست بود . دفعهء دوم در سال 290 بود . سپس به بغداد بازگشت و در قنطرة البردان فرود آمد و نامش بر سر زبانها افتاد ، خبرش در علم و فهم در همه جا پراكنده گرديد .
عبد العزيز بن هارون گويد كه ابو جعفر در راه طبرستان به دينور وارد شد . با اهل علم و مقامات آنجا مباحثه كرد . چون از طبرستان به بغداد بازگشت ، حنبليان نزد او آمدند و در مسجد جامع ، در روز جمعه ، در باب حديث جلوس بر عرش از او سؤال كردند . ابو جعفر گفت حديث جلوس بر عرش امرى محال است و خواند : [ 1 ]
سبحان من ليس له انيس * و لا له فى عرشه جليس
چون حنبليان و اصحاب حديث اين شعر شنيدند بر او حمله آوردند و دواتهاى خود بر سر او زدند . گويند هزارها تن بودند . ابو جعفر خود برخاست و به خانهاش پناه برد .
خانهاش را سنگباران كردند چنان كه تل عظيمى از سنگ بر در خانهء او گرد آمد . و نازوك ، صاحب شرطه ، در رسيد با دهها هزار سپاهى . عامه را راندند و يك روز تا شب در آنجا ماند و سنگها را جمع كردند . طبرى بر در خانهء خود نوشته بود :
سبحان من ليس له انيس * و لا له فى عرشه جليس
نازوك فرمان داد تا اين بيت را زدودند .
ابو جعفر در خانه ماند و كتاب مشهور خود را در اعتذار از آنها تأليف كرد و مذهب و اعتقاد خود را بيان داشت و به كسانى كه گمانى جز اين دربارهء او مىبردند پاسخ گفت . و احمد بن حنبل را برترى مىداد و تا آخر عمر از او به نيكى ياد مىكرد ؛ اما كتاب خود
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : پاك و منزه است خدايى كه او را همدمى نيست و او را در عرشش همنشينى نباشد .