تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1062

مساهمون:

ص١٠٦٢
عبد الغنى ، گفت : خدا غنى و بى نيازش كند ، گفت : كنيه‌اش ؟ گفتم : ابو رفاعة . گفت : خداوند بر رفعتش بيفزايد . پرسيد : پسر ديگر هم دارى ؟ گفتم : كوچكتر از اين . گفت : چه ناميده مىشود ؟ گفتم : ابو يعلى عبد الوهاب . گفت : خداوند علو درجتش دهد . چه نامها و كنيه‌هايى نيكو برگزيده‌اى . سپس گفت : اين يك چند سال دارد ؟ گفتم : نه سال ، گفت : چرا از من چيزى به گوش او نمىرسانى ؟ گفتم : به سبب خردى و اندك بودن اطلاع او از ادب . گفت : من قرآن را در هفت‌سالگى از حفظ كردم و هشت‌ساله بودم كه مردم را در نماز امامت مىكردم . پدرم در خواب ديد كه من نزد رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) بودم و توبره‌اى پر از سنگ در نزد من است و من سنگ مىپرانم . خوابگزار او را گفت : اگر بزرگ شود نيكخواه دينش گردد و شريعتش را حمايت خواهد كرد . پدرم به يارى كردن من در طلب علم آزمند شد و من هنوز كودكى خردسال بودم . ابن كامل گويد : طبرى نخستين بار در شهر خود بود كه حديث نوشت . سپس به رى و بلاد اطراف رفت و از مشايخ ، علم فراوان حاصل كرد و ، بيش از همه ، از محمد بن حميد رازى و از مثنّى بن ابراهيم ابلىّ و جز آن دو . ابو جعفر گويد : ما در نزد محمد بن حميد رازى مىنوشتيم . پس شبها ، چند بار ، نزد ما مىآمد و مىپرسيد كه چه نوشته‌ايم و آنها را بر ما مىخواند . و نيز گويد كه نزد احمد بن حمّاد دولابى مىرفتيم . او در قريه‌اى از قراء رى بود . ميان دولاب و رى قطعه زمينى بود . ما چون ديوانگان مىدويديم تا به نزد محمد بن حميد مىرسيديم و خود را به مجلس درس او مىرسانيديم . طبرى كتاب المبتدأ را از احمد بن حمّاد نوشت و كتاب المغازى را از سلمة بن مفضّل كه از محمد بن اسحاق روايت مىكرد . طبرى تاريخ خود را بر اين تقريرات بنا نمود . گويند كه او از محمد بن حميد بيش از صد هزار حديث نوشت . ابو جعفر گويد : ابن حميد براى ما تفسير مىگفت . چون به اين آيه رسيد و اذ يمكر بك الّذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك گفت : او يخرجوك . ( الانفال : 30 ) . سپس ابو جعفر رهسپار مدينة السلام شد و در دل داشت كه از ابو عبد الله احمد بن حنبل سماع كند ولى توفيق نيافت زيرا ابن حنبل كمى پيش از ورود او مرده بود . و از چند سال پيش از آن گفتن حديث را قطع كرده بود . ابو جعفر در مدينة السلام ماند و از شيوخ آن فراوان آموخت . سپس رهسپار بصره شد ، از شيوخ آن ديار كه باقى مانده بودند سماع كرد ، چون
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1062 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى