خود مقامى رفيع داشت و حديث او نزديك به سلامت بود و من ندانم كه ابن نحاس اين از كجا مىگويد .
وى مردى عالم به اخبار و انساب مردم بود . مذهب شيعه داشت و بدان سخت پايبند .
او را تصانيفى است چون كتابى كه آن را كتاب نحل العرب ناميده و در آن از پراكنده شدن عربها در بلاد اسلامى سخن رفته . بعضى از آنها شيعى بودند و بعضى خارجى و سنّى .
در اين كتاب شيعيان را به نيكى ياد كرده . من به جزئى از آن دست يافتم در آن از نحلههاى مردم مشرق مخصوصا از كرمان و سجستان و خراسان و طبرستان ياد كرده و در آن گويد كه او را تصنيفى ديگر است به نام كتاب الدلائل على نحل القبائل . در كتاب النّحل آورده است كه احمد بن محمد بن كيسان نحوى گويد كه من نزد سيبويه درس مىخواندم مىگفت در زبان عربى بر وزن فعّل جز چهار اسم نيامده است : بقّم و آن چوبى است كه در رنگآميزى به كار برند و يكى شلّم كه نام بيت المقدس است به زبان نبطى و بذّر كه نام آبى است از آبهاى عرب و خصّم نام عنبر بن عمرو بن تميم . .
1007 - محمد بن بكر بسطامى [ 1 ]
از او ، جز آنچه حمزهء اصفهانى از حال او نقل كرده ، خبرى نداريم . حمزه گويد : محمد بن بكر بسطامى كتابى به شيوهء كتاب محمد بن حسن بن دريد معروف به جمهره تصنيف كرد و گفت : سبب تأليف اين كتاب اين است كه مىخواستم به سبك كتاب الياقوته كتاب نوينى بياورم . او كتاب خود را از مطالبى انباشته كه اصلا در كلام عرب نيست و آنها را به ثعلب انتساب داده است ، و آنچه را كه او مدعى بود كه از كلام عرب است در كتابهاى ديگر جستجو كرديم نيافتيم . سپس از اصحاب ثعلب پرسيديم آنها هم نمىشناختندش .
مصنف براى سخن خود هيچ برهان و شاهد و دليلى از قرآن يا حديث اقامه نكرده است فقط مىگويد : ثعلب ما را از ابن اعرابى روايت كرد . او كتاب خود را در ميان مردمى اشاعه داد كه براى آن اباطيل دليلى نمىجويند و پندارند هر چه مؤلف گويد درست است . سپس از كتاب العين ياد كرده زيرا وى از شاگردان خليل است و ما در ترجمهء خليل بدان پرداختيم .
هامش
[ 1 ] الوافى 2 : 262 ( برگرفته از ياقوت ) .