تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1034

مساهمون:

ص١٠٣٤
نقيب حيدره فراوان از او مىخواستند كه بنويسد . از على بن محسّن تنوخى و ابن غيلان و جز آن دو سماع كرد . از فقهاى شيعه بود . كتابى را ديدم كه خود بر پشت آن نوشته بود در سال 430 آن را سماع كردم . غرس النعمه ابو الحسن محمد بن صابى در كتاب الهفوات گويد كه در دار العلمى كه شاپور بن اردشير وزير وقف كرده بود خازنى بود معروف به ابو منصور . سالها بعد از وفات شاپور كار كتابخانه بر عهدهء مرتضى ابو القاسم على بن حسن موسوى قرار گرفت كه نقيب طالبيان بود . كس ديگرى نيز با او بود به نام ابو عبد الله بن حمد ، مشرف بر او . مردى هوشمند بود و با ابو منصور مكر مىكرد و او را به بازى مىگرفت . روزى به او گفت : از كتابهاى كتابخانه بسيارى خراب شده‌اند . او پريشان خاطر شد و گفت : چگونه ؟ گفت به حمله و هجوم ككها . پرسيد كه حال چه بايد بكنم ؟ گفت : نزد سيد اجل مرتضى رو و او را بياگاهان و از او بخواه كه از آن دارو كه براى اين كار مهيا كرده است به تو دهد و آنها را ميان اوراق كتابها بريز تا دفع زيان شود . ابو منصور نزد مرتضى رفت و خدمت كرد و با سكون و وقار گفت : آمده‌ام كه قدرى داروى دفع كك از سرورمان بخواهم كه ككها كتابخانه را نابود مىكنند . مرتضى چند بار گفت : كك ، كك ، خداوند ابن حمد را لعنت كند . آنچه گفته همه طنز و هزل است . اى شيخ برخيز و بر سر كار خود رو ، از ابن حمد ديگر نصيحتى مشنو . مؤلف گويد كه اين خبر را همين گونه يافته‌ام و با روايت ابن جوزى موافق افتاده است . سپس در المذيّل سمعانى به خط او بر حاشيه‌اش ديدم كه محمد بن عطّاف موصلى از ابو منصور بن حمد خازن سال ولادتش را پرسيد ، گفت : سال 418 و حال آنكه مرتضى در سال 438 وفات كرده و در اين سال ابن حمد هجده سال داشته . بعيد مىنمايد كه در آن سن و سال چنين حكايتى را ساخته باشد ، شايد پدرش بوده است و خدا داناتر است . .

991 - محمد بن احمد بن جوامرد [ 1 ] شيرازى [ 2 ]

ابو بكر قطّان نحوى . وى شيخ ابو محمد عبد الله بن احمد بن احمد بن خشّاب و معلم و مؤدب او بود . ابن جوامرد نزد على بن فضال مجاشعى قيروانى قرآن خواند و سماع
هامش
[ 1 ] م : جرامرد . [ 2 ] انباه الرواة 3 : 52 ، بغية الوعاة 1 : 22 .