و فتيان صدق لست مطلع بعضهم * على سرّ بعض غير انّى جماعها .
و در هجو كسى به نام ابن شكران گفته : [ 1 ]
يا ابن شكران ضلّة لزمان * صرت فيه تعدّ فى الاعيان
ليس طبّى ذمّ الزّمان و لكن * أنت اغريتنى بذمّ الزمان
.
993 - محمد بن احمد بن سليمان الزهرى [ 2 ] و [ 3 ]
ابو عبد الله اندلسى . مردى فاضل ، اديب ، كامل و متقن بود . در بغداد فراوان سماع حديث كرد ، از ابن كليب و ابن بوش و غير او . به خط خود كتب بسيار نوشت يا خود تصنيف كرد . او را در بغداد ديدم با من دوست و معاشر بود . خوشمحضر و عاشق پيشه با شعرى نيكو . بسيارى از اشعار خود را براى من خواند ولى من آنها را ثبت نكردهام . سپس از بغداد بيرون آمد و به بلاد جبال رفت و سرانجام در بروجرد سكنا گزيد و در آنجا زن گرفت و كتابهايى در همان شهر تأليف كرد ؛ از آن جمله است : كتاب شرح الايضاح . .
994 - محمد بن احمد بن محمد بن حمزه بن بريك [ 4 ]
انصارى دسكرى ، معروف به ابن البرفطى . دسكره قريهاى است از قراى نهر ملك كه اجدادش در آنجا مىزيستند ولى به برفطى معروف شد و برفطا هم قريهاى است از قراى نهر ملك و اين اسم بر او غلبه يافت .
وى در بغداد در ماه رمضان سال 566 متولد شد و در اول رجب سال 625 درگذشت . از او بيست و پنج قطعه خط ابن بواب باقى ماند كه در زمان ما هيچ كاتبى چنان گنجينهاى نداشته است . او در فروش آنها بهاى گرانى مىخواست .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى ابن شكران خراب باد زمانهاى كه تو در آن از اعيان شمرده شوى . عادت من نكوهش روزگار نيست ولى تو مرا به نكوهش روزگار ترغيب كردى .
[ 2 ] الوافى 2 : 104 ، بغية الوعاة 1 : 55 .
[ 3 ] م : الزاهرى .
[ 4 ] ذكر منابع نشده است .