حديث كرد و از او روايت حديث نمود . بعد از سال 510 درگذشت . از خط ابو محمد بن خشاب خواندم كه در شيخ ما ابو على حسن بن على محوّلى سلامت صدر بود و شيخ ما ابو بكر محمد بن جوامرد شيرازى ، معروف به قطّان ( رحمه الله ) به او سخت مولع بود . اين شيخ ابو بكر را با محوّلى نوادر و قصههايى است كه ذكر آنها سخن را به دراز مىكشاند . .
992 - محمد بن احمد بن حمزة بن جيا [ 1 ]
ابو الفرج از مردم حلّهء مزيديّه بود . شرف الكتاب لقب داشت . نحوى و لغوى و هوشمند و با فراست و شاعر و اهل ترسل بود . شعر و رسايلش در ديوانهايى گرد آمده است . به بغداد آمد و نزد نقيب ابو السّعادات هبة الله بن شجرى نحوى به خواندن پرداخت و اخذ دانش كرد . سپس در زمرهء شاگردان ابو محمد خشّاب درآمد . از قاضى ابو جعفر عبد الواحد بن احمد بن ثقفى سماع حديث نمود . اصل و مولد او مطيرآباد است .
مصاحب ابن هبيرهء وزير بود . او را رسايلى است در پاسخ رسالههاى ابو محمد قاسم بن حريرى .
ابو على قيلوى مرا گفت كه او را ديده است . در سال 579 وفات كرده ، درحالىكه سالش از هشتاد گذشته بود .
ابو على قيلوى گويد : از شرف الكتّاب شنيدم كه گفت : روزى در مجلس وزير ، عون الدين يحيى بن هبيرة بودم . فراشى از دار الخلافه آمد در حضور من رازى گفت كه مىخواست از همه پنهان ماند . فراش بيرون رفت و جماعتى نزد ابن هبيرة اجتماع كردند و او به آنان پرداخت . من برخاستم و بيرون شدم ، چون به باب العامّه رسيدم از سوى وزير كسى آمد و مرا به حضور بازگردانيد . چون مقابلش ايستادم ، گفتم : خدا روزگار وزير را دراز كند : بيت حماسه ؟ گفت : آرى ، به بركت خداوند بازگرد به امثال تو بايد اينگونه گمان داشت . من از نزد او بيرون آمدم و كس در نيافت كه ميان ما چه گذشت . مقصود من اين بيت از قول شاعر حماسه بود كه گويد : [ 2 ]
هامش
[ 1 ] الوافى 2 : 112 .
[ 2 ] حاصل معنى : جوانمردان راست گفتار كه آنان را از راز يكديگر با خبر نمىكنم مگر آنكه من نيز در جمع آنان بوده باشم .