تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1033

مساهمون:

ص١٠٣٣
سيف الدوله براى ديدار او بيرون آمد . گويد كه من نيز با او بودم . ابيوردى را ديدم در ميان جماعتى از اتباع خود مىآمد . سى غلام ترك در ركاب او بودند . پشت سرش شمشيرى آخته بود و پيشاپيش او هشت شتر راهوار با افسارهاى زر . بنه‌اش را بيست و يك شتر مىكشيدند . او خود مهيب و محترم و جليل و معظم بود . همه او را مولانا خطاب مىكردند . سيف الدوله او را خوش آمد گفت به گونه‌اى كه تا آن زمان به كس نگفته بود . فرمان داد كه او را فرود آورند و به خدمت او قيام كنند و پانصد دينار و سه اسب و سه بنده به او تقديم كرد . ابيوردى قصد كرده بود كه قصيده‌اى را كه در مدح سيف الدوله صدقه سروده بود در روزى معين براى او بخواند ، ولى سيف الدوله در آن روز مهيا نبود زيرا صلات و جوايز او مهيا ننموده بود ، پس روز ديگرى معين كرد . ابيوردى پنداشت كه سيف الدوله نمىخواهد شعر او بشنود تا مبادا كه او را بار ديگر هم جايزه دهد . ابيوردى اصحاب خود را فرمان داد كه بنهء او از فرات بگذرانند و بى آنكه كسى را خبر كند خود نيز خارج شد . تنها فرزند ابو طالب بن حبش خبر يافت و شنيد كه هنگام عبور از فرات مىخواند : [ 1 ]
لئن ضقت عنّى فالبلاد فسيحة * و حسبك عارا انّنى عنك راحل
او نزد سيف الدوله آمد و گفت : سوارى را بر ساحل فرات ديده كه اين بيت را مىخوانده و از ساحل غربى به ساحل شرقى مىرفته است . سيف الدوله گفت كه آن سوار جز ابيوردى شاعر نبوده است . در حال سوار شد و با شمارى از سپاهيان خود از پى او روان شد . چون به او رسيد عذرها خواست و او را با خود به سرايش برد و هزار دينار با شمارى اسب و جامه براى او فرستاد . .

990 - محمد بن احمد بن طاهر [ 2 ]

ابو منصور خازن دار الكتب القديمه . از ساكنان درب منصور در كرخ بود . در سيزدهم شعبان سال 510 درگذشت . ابن جوزى ذكر او آورده است و گويد كه اديب و فاضل و نحوى بود . خط او در دست مردم موجود است . ابو السعادات ابن شجرى نحوى و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اگر بر من تنگ گرفتى ، سرزمينهاى ديگر فراخ است . و اين ننگ تو را بس كه من از نزد تو رخت سفر مىبندم . [ 2 ] المنتظم 9 : 189 ، بنگريد به الهفوات النادره : 69 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1033 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى