كرده . گويند : خطير او را زهر خورانيد . در باب الدبره به خاكش سپردند .
ابو المظفر ابيوردى مردى بزرگ و بلندهمت بود . هرگز از هيچكس چيزى نمىخواست هر چند در تنگناى زندگى افتاده بود . وى همواره در نماز چنين دعا مىكرد :
اللهم ملّكنى مشارق الارض و مغاربها . قصيدهاى در مرثيهء امام حسين ( ع ) سروده است .
ابو المظفر ابيوردى كتابدار كتابخانهء نظاميهء بغداد بود ، بعد از قاضى ابو يوسف يعقوب بن سليمان اسفراينى . وفات اسفراينى در ماه رمضان سال 498 بود . وى نيز شاعر بود و اديب .
عماد محمد بن حامد اصفهانى در كتاب خريدة القصر گويد كه ابيوردى در آخر عمر اشراف مملكت سلطان محمد بن ملكشاه را بر عهده گرفت . او را زهر خورانيدند . روزى كه در كنار تخت سلطان ايستاده بود پاهايش سست شد و بر زمين افتاد . او را برگرفتند و به خانهاش بردند .
عماد اصفهانى گويد . وى ، كه خدايش رحمت كناد ، مردى عفيف و پاكدامن بود و از خيانت به دور بود . روزها روزه بود و شبها همه در نماز . در ادب تبحر داشت و به علم انساب آگاه بود .
از آثار اوست : كتاب تاريخ ابيورد و نسا ، كتاب المختلف و المؤتلف ، كتاب قبسة العجلان فى نسب آل ابى سفيان ، كتاب نهزة الحافظ ، كتاب المجتبى من المجتنى ، در رجال ، كتاب ابى عبد الرحمن النّسائى من السنن المأثوره و شرح غريبه ، كتاب ما اختلف و ائتلف فى انساب العرب ، كتاب طبقات العلم فى كل فن ، كتابى بزرگ در انساب ، كتاب تعلّة المشتاق الى ساكنى العراق ، كتاب كوكب المتأمّل يصف فيه الخيل ، كتاب تعلّة المقرور فى وصف البرد و النيران و همدان ، كتاب درّة الثمينة ، كتاب صهلة القارح ، در ردّ سقط الزند معرّى و او را در لغت نيز مصنفات بى سابقهاى است .
ابيوردى با عبد القاهر بن عبد الرحمن جرجانى نحوى ديدار كرد و از او فرا گرفت .
جماعتى نيز از او روايت كردهاند .
عبد الله بن على تيمى گويد : ابيوردى از ملوك خراسان و وزراى آنجا و خلفا و امراى عراق آن بهره يافت كه نه متنبّى در عصر خود يافت و نه ابن هانى . از جمله آنكه قاضى ابو سعد محمد بن عبد الملك بن حسن النديم گويد كه چون افضل الدولهء ابيوردى در حلّه نزد سيف الدوله صدقه رفت تا او را مدح گويد - و تا آن زمان سيف الدوله را نديده بود -
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1032
مساهمون: ياقوت الحموي
ص١٠٣٢