بازمىگشتند . چارپايان خود را مىچرانيدند و غذايشان از شير بود . به طبيعت بدوى خود با يكديگر سخن مىگفتند و من در كلام آنها لحن و غلط فاحش نمىيافتم . مدتى دراز در اسارت ماندم . در زمستانها به دهناء مىرفتند و در بهارها به صمّان مىآمدند و در تابستانها به ستارين كوچ مىكردند . من از گفتگوى آنها با يكديگر كلمات و نوادر فراوانى را برگرفتم و نوشتم كه آنها در كتاب آمده است .
ازهرى پس از پايان اسارت به بغداد آمد و در آنجا با ابو اسحاق زجّاج و ابو بكر بن انبارى ديدار كرد و نگفته است كه از آنها چيزى برگرفته است .
مؤلف گويد : تاريخ حادثهء هبير 311 است ، بعضى گويند 313 . ابو طاهر جنّابى بر سر حاجيان تاخت آورد ، برخى را كشت و برخى را به اسارت برد و همهء اموال آنان را بستد و اين در ايام المقتدر بالله بن المعتضد بود . .
968 - محمد بن احمد بن طالب اخبارى [ 1 ]
خطيب گويد : بعد از سال 370 درگذشته است . كنيهاش ابو الحسن بود . در شام سكونت داشت و در طرابلس حديث گفت . .
969 - محمد بن احمد بن ايوب بن صلت بن شنبوذ [ 2 ]
ابو الحسن مقرى ، بنا بر قول خطيب ، به سال 328 وفات كرد . خطيب گويد : كلمهاى چند از شواذّ قراءات را براى خود برگزيده بود و قرآن را چنان مىخواند . ابو بكر انبارى و ديگران در ردّ او كتابهايى نوشتهاند .
به خط ابو على بن اسحاق صابى خواندم كه قاضى ابو سعيد سيرافى ( رحمه الله ) گويد كه اين شنبوذ نامش محمد بن احمد بن ايوب بود ، در سخنش غلط فراوان و علمش اندك .
مردى ديندار بود ولى از بلاهت خالى نبود . سپس شرح توبهء او را آورده كه ما نيز بدان خواهيم پرداخت .
هامش
[ 1 ] تاريخ بغداد 1 : 310 ، مصورة ابن عساكر 14 : 692 .
[ 2 ] تاريخ بغداد 1 : 280 ، الفهرست : 34 - 35 ، المنتظم 6 : 307 ، ابن خلكان 4 : 299 ، عبر الذهبى 2 : 195 ، سير الذهبى 15 : 264 ، معرفة القرّاء 1 : 221 ، الوافى : 2 - 37 ، مرآة الجنان 2 : 286 ، البداية و النهاية 11 : 164 ، طبقات ابن الجزرى 2 : 52 ، النجوم الزاهرة 3 : 267 ، الشذرات 2 : 313 .