سال 300 بود . گويند پنجاه هزار بيت شعر در شواهد قرآن از برداشت . از آثار اوست :
كتاب الشارة فى تلطيف العبارة فى علم القرآن و كتاب التفسير كه به پايان نرسيده . .
971 - محمد بن احمد معمرى [ 1 ]
ابو العباس نحوى ، يكى از شيوخ نحويان و مشاهير ايشان ، با زجّاج مصاحبت داشت و از او علم آموخت . ابو الفتح مراغى شاگرد و مصاحب او بود . بيشتر سكونتش در بصره بود و در آنجا وفات يافت . پندارم از مردم بصره بود . شعرش صالح و متوسط است ، از نوع شعر ادبا . به حساب من بين سالهاى سيصد و سيصد و پنجاه در گذشته است .
محمد بن وشاح گويد : معمرى را رسم آن بود كه روزهاى چهارشنبه براى ديدار اهل علم مىنشست . روز چهارشنبهاى بامداد پگاه نزد او رفتيم . به جماعتى كه آمده بودند گفت : امروز شما را از من فايدتى حاصل نشود من نيز بهرهاى نبرم . چون قصد بازگشت نموديم ، گفت : [ 2 ]
اذا كان يوم الاربعاء و لم انك * و لم اصطبح فالاربعاء مشوم
فان نكت فيه و اصطبحت و لمته * فانّى ليوم الاربعاء ظلوم
ما كه اجر خود يافته بوديم بازگشتيم . معمرى را به نبيذ علاقهاى مفرط بود و فراوان مىنوشيد ، بيشتر روز و شب مست نبيذ بود . چون از دنيا رفت ، ابو القاسم حسن بن بشر آمدى صاحب كتاب الموازنه او را مرثيه گفت . .
972 - محمد بن احمد بن عبد الله بن زياد القطّان [ 3 ]
معروف به متّوثى . كنيهاش ابو سهل بود . از شيوخ فاضل متقدم . حديث شنيد و روايت حديث كرد . ثقه و از علوم نيك آگاه بود . در سال 349 در گذشت . بسيارى از كتب ادب را
هامش
[ 1 ] بغية الوعاة 1 : 50 .
[ 2 ] حاصل معنى : در روز چهارشنبه اگر جماع نكنم يا صبوحى نزنم چهارشنبه روز شومى است . و اگر جماع كردم و صبوحى زدم و باز چهارشنبه را ملامت كردم به روز چهارشنبه ستم كردهام .
[ 3 ] الوافى 2 : 76 ، المحمدون : 77 ، معجم البلدان 4 : 414 ، سير الذهبى 15 : 521 ، عبر الذهبى 2 : 285 ، تاريخ الخطيب 5 : 45 ، المنتظم 7 : 3 ، الوافى 8 : 34 ، البداية و النهاية 11 : 238 ، النجوم الزاهرة 3 : 328 ، الشذرات : 3 .