كرد ، شمردند هشتاد و هفت بيت بود كه از ابيات ابن معتز برگزيده و حفظ كرده بود . و نيز گويند كه ابو عبد الله فرزند ابو الحسين محمد بن احمد بن يحيى بن ابى البغل را در زبان لكنتى بود كه حرف راء را غين تلفظ مىكرد و حرف كاف را همزه مثلا به جاى كركى مىگفت : اغاى ، و به جاى كركره مىگفت : اغاغه . و اين مصراع اعشى را قالت ارى رجلا فى كفّه كتف چنين مىخواند : قالت اغى غجلا فى افّه اتف . وى قصيدهاى در مدح او سرود كه در سرتاسر آن نه حرف راء بود و نه همزه . و آن را به ابو عبد الله ياد داد تا براى پدرش ابو الحسين بخواند . ابو الحسين سخت حيرت كرد و ابو الحسن گفت : من در گرفتن زمام سخن از و اصل بن عطا تواناترم . قصيده بدين مطلع است :
يا سيدا دانت له السادات و تتابعت فى فعله الحسنات .
965 - محمد بن احمد بن نصر جيهانى [ 1 ]
ابو عبد الله كنيه داشت . سلّامى در تاريخ خراسان گويد كه به سال 301 ، در ماه جمادى الآخره ، ابو الحسن نصر بن احمد بن اسماعيل كودكى هشتساله بود كه امارت يافت . زمام كار او را ابو عبد الله محمد بن احمد جيهانى به دست داشت و كارها را چنان كه بايد راه مىبرد . به كسى كه به او اميد مىبست به ديدهء احسان مىنگريست و كسى كه براى نيازى قصد او مىكرد نيازش برمىآورد . به وسواس گرفتار آمده بود . ازاينرو ، با كسى مصافحه نمىكرد مگر از روى پارچهاى يا كاغذى . هرگز گربهاى در خانه نگاه نمىداشت چنان كه موشها در همه جاى خانه به بازى و جستوخيز مشغول بودند .
گويند جيهانى را عادت چنان بود كه در ميان سخن خود مىگفت : به دو اندرون و على بن محمد عارض مىگفت : هزين . معنى به دو اندرون معلوم است و هزين يعنى الفرار .
و طاهرى گويد [ 2 ] :
وزيران امّا بالمقدّم منهما * فخبل و بالثانى يقال جنون
هامش
[ 1 ] الفهرست : 401 ، الامتاع و المؤانسة 1 : 78 ، الوافى 2 : 80 - 81 .
[ 2 ] حاصل معنى : دو وزير آنكه مقدم بر ديگرى است سفيه است و آن ديگر مجنون . وقتى با آنها سخن مىگوييم پاسخ ما به دو اندرون است يا هزين ( : فرار كن ) .