تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1012

مساهمون:

ص١٠١٢
اذا نحن كلّمنا هما فجوابنا * « به دو اندرون » دائم و « هزين »
. .

966 - محمد بن احمد بن غندجانى [ 1 ]

كنيه‌اش ابو الندى بود ، دانشمند و آگاه به لغت و اخبار و اشعار عرب . نديده‌ام كه به شيخى منسوب باشد يا شاگردى خود را به دو منسوب دارد ، جز حسن بن احمد اعرابى معروف به الاسود ، صاحب تصانيف مشهور . من اين مرد را ديدم كه به باديه رفت و از اعرابى كه در خيمه‌ها مىزيستند لغت و ادب آموخت . از اخبار او چيزهايى شنيده‌ام كه يكى از آنها را مىآورم . دوست ما كمال الدين ابو القاسم گفت كه از ابو الندى پرسيدم : آيا از شعر ذلفاء بنت ابيض دربارهء نجدة بن اسود پسر عمش چيزى مىدانى ؟ گفت : آرى . من بر جنازهء نجده حاضر بودم تا او را در قبر نهاديم و بر او خاك ريختيم و خود كمى دور تر ايستاديم . زنان آمدند . در ميان آنها زنى بود به قامت بلندتر از ديگران ، چون شاخهء ترد با طراوت . اين زن ذلفاء بود . پيش آمد خود را بر گور افكند و سخت بگريست به گونه‌اى كه زنان ترسيدند كه مبادا در گريه جان تسليم كند . گرد او را گرفتند و مىگفتند : ذلفاء بس كن . بسيارى از بزرگان قوم تو مرده‌اند ، آيا ديده‌اى كه زنانشان خود را در اندوه هلاك كنند . سر انجام او را از سر گور برداشتند . ذلفاء كمى دور شد و سپس روى به جانب قبر كرد و گفت : [ 2 ]
سمت حياتى حين فارقت قبره * و رحت و ماء العين ينهلّ هامله و قالت نساء الحىّ قد مات قبله * شريف قلم تهلك عليه حلائله صدقن لقد مات الرجال و لم يمت * كنجدة من اخوانه من يعادله
هامش
[ 1 ] انباه الرواة 4 : 181 ، بغية الوعاة 1 : 52 ، معجم البلدان ( غندجان ) . [ 2 ] حاصل معنى : از زندگيم ملول شدم هنگامى كه از قبرش جدا شدم و سرشك از ديدگان من ريزان بود . زنان قبيله گفتند پيش از او مردان شريف ديگرى مرده‌اند ولى زنانشان خود را در مرگ آنها هلاك ننمودند . راست مىگويند مردانى مرده‌اند ولى در ميان آنها كسى همتاى نجده نبوده است .