ابو حيّان توحيد مىگويد : مجلسى پرفايدهتر از مجلس ابن كيسان نديدهام ، در آن از انواع علوم بحث مىشد . نخست به قرآن مىپرداخت . سپس در احاديث رسول اكرم ( ص ) سخن مىگفت و اگر به لفظى دشوار مىرسيد آن را خود شرح مىداد يا از حاضران مىپرسيد . بامداد و هنگام غروب مجالسات ثعلب را در نزد او مىخواندند . بر در مسجدش نزديك به صد رأس ستوران ايستاده بودند از آن رؤسا و كتّاب و اشراف و اعيانى كه به درس او حاضر شده بودند . با اين همه ، آنكه جامهء ژنده بر تن داشت با آنكه لباس فاخر پوشيده بود در نظرش يكسان مىآمدند . روزى در مجلس او اتفاقى افتاد كه خلاف رأى او بود . در آن حال از غرر اشعار و قطعات زيبا آن قدر خواند كه همه در شگفت شدند تا آنجا كه صابى گفت : اين مرد از طايفهء جن است ولى در هيئت انسان .
مؤلف گويد : ابو حيان چنين حكايت كرده و من نپندارم كه ابو حيان ابن كيسان را دريافته باشد . اگر تاريخ وفات او كه خطيب نقل كرده درست باشد ، صابى نيز او را درك نكرده زيرا ولادت صابى در سال 313 است . پس آنچه خطيب آورده سهو است . زيرا در تاريخ ابو غالب همّام بن فضل بن مهذّب مغربى ديدم كه ابن كيسان در سال 320 وفات كرده . .
962 - محمد بن احمد بن منصور [ 1 ]
ابو بكر بن خيّاط نحوى . اصل او از سمرقند بود . به بغداد آمد . بنا بر نقل ابو عبد الله محمد بن عمران المرزبانى ، در سال 320 وفات كرده . با بريديان كه بر بصره غلبه يافتند به بصره شد و در همان جا چشم از جهان فرو بست . در بغداد ميان او و زجّاج مناظره افتاد . او دو مذهب كوفيان و بصريان را به هم آميخته بود . ابو على فارسى از او علم آموخت و من به خط ابو على ديدم . او را با اصحاب خياط قصهاى است كه در شرح حال ابو على مىآورم . ابو القاسم زجّاجى نيز از او اخذ كرد . ابن خياط مردى بود با اخلاقى جميل و معاشرتى نيكو و خلقى محبوب . از آثار اوست : معانى القرآن ، كتاب النحو الكبير ، كتاب الموجز فى النحو و كتاب المقنع در نحو .
ابن خياط به گوش گران بود چنان كه هيچ نمىشنيد . بنابراين شاگردانش چيزى را نزد
هامش
[ 1 ] انباه الرواة 3 : 54 ، نزهة الالباء : 169 ، الوافى 2 : 88 ، طبقات الداودى 2 : 84 ، بغية الوعاة 1 : 48 ، بنگريد به طبقات الزبيدى : 74 .