تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 999

مساهمون:

ص٩٩٩
را در سال 468 آغاز كرده‌ام . قاضى ابو على در چند شهر به كار قضا پرداخت و خود گويد كه در سال 363 متولى قضاى واسط بوده است . و در جاى ديگر از كتاب خود گويد كه به مجلس ابو العباس بن ابى الشّوارب قاضىالقضات در آمدم ، و من در آن هنگام كاتب او بودم ، در مدينة السلام ، علاوه بر آن ، در تكريت و دقوقا ، و خانيجار و قصر ابن هبيرة و جامعين و سوراء و بابل و ايغارين و خطرنيه نيز به جاى او مىنشستم . در جاى ديگر گويد : در ايام المطيع لله و عزّ الدولة بن بويه در عسكر مكرم قاضى بودم . ابو الفرج شلجى هم گويد كه او در اهواز هم به نيابت از قاضى ابو بكر بن قريعه در كار قضا نيابت مىكرد و در اخبار شلجى به اين امر اشارت كرده‌ام . ابو الفرج شلجى گويد كه ابو على تنوخى مرا حكايت كرد كه چون قاضى ابو بكر بن قريعه در قضاى اهواز مرا جانشين خود ساخت ، به شخصى معروف به ابن سركر شاهد ، كه قبل از من جانشين او در امر قضا بود ، به دست من نامه‌اى نوشت و در عنوان آن آورد : الى المخالف الشّاق السيّئ الاخلاق الظاهر النّفاق محمد بن اسحاق . ثعالبى در يتيمه او را ستوده است و ابو نصر سهل بن مرزبان مرا گفت كه ديوان شعر او را در بغداد ديده است از ديوان پدرش بزرگتر بود . و از اشعار اوست : [ 1 ]
خرجنا لنستسقى بيمن دعائه * و قد كاد هدب الغيم ان يبلغ الارضا فلمّا ابتدا يدعو تقشّعت السّما * فما تمّ الّا و الغمام قد انفضّا
در كتاب الوزراى هلال بن محسّن خواندم كه قاضى ابو على حكايت كرد كه ابو محمد مهلّبى به سوس ( شوش ) آمد . براى سلام و تجديد عهد به خدمتش شتافتم . پرسيد : شنيده‌ام نزد ابن سيار قاضى اهواز شهادت داده‌اى . گفتم : آرى . گفت ابن سيار كه باشد كه تو نزد او شهادت دهى . تو فرزند منى و پسر ابو القاسم تنوخى ، استاد ابن سيّار هستى . گفتم : با سنّى كه من دارم شهادت در نزد كسى چون ابن سيار قاضى بزرگى و سرافرازى است ( در اين هنگام بيست سال داشتم ) . گفت : واجب است كه به حضرت آيى تا از ابو سائب بخواهم كه تو را شغلى دهد كه ديگران نزد تو شهادت دهند . گفتم : اگر سرور ما
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : بيرون آمديم تا به يمن دعاى او طلب باران كنيم درحالىكه ابرها چنان انبوه بودند كه نزديك بود بر زمين سايند . چون دعا آغاز كرد آسمان باز شد و هنوز دعا به پايان نرسيده بود كه ابرها پراكنده شدند .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 999 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى