نزديك بيا . گنجشك نزديك پريد و دام او را در ربود .
ابن عقير گويد : عمرو بن عاص بعد از فتح مصر دو بار نزد عمر بن خطاب آمد . يك بار زكريا بن جهم عبدرى را به جاى خود بر لشكر نهاد و مجاهد بن جبر مولاى بنى نوفل بن عبد مناف را بر خراج . عمر پرسيد : چه كسى را به جاى خود نهادهاى . گفت : مجاهد بن جبر را . عمر پرسيد : مولاى دخت غزوان ؟ گفت : آرى او كاتب است . عمر گفت : علم صاحب علم را فرا مىبرد . .
939 - مجاهد بن عبد الله عامرى [ 1 ]
ابو الجيش الموفق از موالى عبد الرحمن الناصر بن المنصور محمد بن ابى عامر ، امير اندلس ، در دانيه به سال 436 در گذشت . در اصل مملوكى رومى بود از مماليك ابن ابى عامر . او اهل ادب و شجاعت بود و دوستدار علم . در قرطبه پرورش يافت . در ايام فتنه و غلبه سپاهيان او با اتباع خود به جزاير شرقى اندلس ، يعنى دانيه و منورقه ( به نون ) ، رفت . دانيه جايى پرنعمت بود . ابو الجيش آنجا را تصرف كرد و در حمايت گرفت . سپس آهنگ سردانيه نمود . داستانش را در تاريخى ، كه آن را المبدأ ناميدهام ، آوردهام . او را به علما ، مخصوصا قاريان ، عنايت خاص بود . در زمان او دانيه جايگاه قاريان بود در غرب .
او همان كسى است كه به ابو غالب تمّام بن غالب هزار دينار داد تا نامش را در ديباچهء كتابش بياورد . از آثار مجاهد است : كتاب عروضى كه دليل توانايى اوست در اين علم . .
940 - محسّن بن ابراهيم بن هلال بن زهرون [ 2 ]
ابو على صابى بن ابى اسحاق صابى ، صاحب رسايل و پدر هلال بن محسّن ، صاحب تاريخ و رسايل ، اديب ، فاضل و فرزانه . با ادبا و علما ديدار داشت و از آنان اخذ علم كرد ، چون ابو سعيد سيرافى و ابو على فارسى و ابو عبد الله مرزبانى .
در هشتم محرم سال 401 وفات كرد و اين روايت فرزندش هلال بن محسّن است .
شعرى نيكو داشت و بر چهرهاش خال قرمزى بود . ازاينرو ، او را صاحب الشّامه مىگفتند . پسرش هلال بن محسّن منزلتى فراتر از پدر داشت . محسّن بر دين پدر مرد ولى
هامش
[ 1 ] جذوة المقتبس : 331 ، ( بغية الملتمس ، رقم 1379 ) ، اعمال الاعلام : 217 ، البيان المغرب 3 : 155 ، الوافى للصفدى ( خ ) ، تاريخ ابن خلدون 4 : 164 .
[ 2 ] الوافى للصفدى ( خ ) ، سير الذهبى 16 : 524 .