تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 991

مساهمون:

ص٩٩١
مىساخت . تا آن حد كه طالب علم ملول مىشد و از درس خواندن در نزد او منصرف مىگرديد . پس او خود دلتنگ مىشد و كينه‌اش به دل مىگرفت . او زبانهاى فارسى و تركى و حبشى و رومى و ارمنى و زنگى را نيك مىدانست . چون يكى از عجمان نزد او درس مىخواند و مطلب را به زبان عربى نمىفهميد به زبان او مطلب را ادا مىكرد . ابن دهّان معلمى حليم بود و تحمل شاگردان خود مىنمود . و نيز شاعرى والامقام بود و در كلام گاه صنعت جناس به كار مىبرد چنان كه گويد : [ 1 ]
و لو وقعت فى لجّة البحر قطرة * من المزن يوما ثم شاء لمازها و لو ملك الدنيا فاضحى ملوكها * عبيدا له فى الشرق و الغرب مازها .
به عضد الدوله ابو الفتوح بن وزير عضد الدين بن رئيس الرؤساء ، امر مخزن و امورى كه پيش از اين به ابن ناصر مفوّض شده بوده مفوّض گرديد . در شعبان سال 605 و بر او در جاى مخصوص خلعت پوشاندن وزرا خلعت پوشاند . او بر اسب سوار شد و با جمع كثيرى از موكب روان به سوى منزل خود به راه افتاد . ناگاه اسب بلغزيد و او از روى اسب بر زمين افتاد ولى بر فور تندرست برخاست و بر اسب نشست . مردم بسى فال بد زدند ، اما وجيه چنين سرود : [ 2 ]
لا تعذل الفرس التى عثرت * بك امس قبل سماعك العذرا قالت مقالا لو علمت به * لم تولها هجرا و لا هجرا لما رأى الاملاك انّ على * سرجى فتى اعلى الورى قدرا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اگر روزى در لجّهء دريا قطره‌اى از باران چكد و او بخواهد ، آن را تميز دهد و از آب دريا جدا سازد . و اگر سراسر جهان را بگيرد و پادشاهان روى زمين بندهء او گردند بر خود نمىبالد و از خود اعجاب نكند . [ 2 ] اسبى كه ديروز لغزيد و تو را بر زمين زد ، پيش از آنكه عذرش را بشنوى ملامت مكن . سخنى مىگويد كه اگر بدانى كه چيست نه از او دورى مىجويى و نه با او درشتى مىكنى . مىگويد كه وقتى فرشتگان ديدند كه بر روى زين من جوانمردى است كه قدرش از همهء جهان برتر است يك دستم را بلند كردم تا از شدت اشتياق بر آن بوسه زنند دست ديگرم بر پاى ايستادن نتوانست و من بر زمين خوردم .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 991 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى