متوكل بسيار خنديد و گفت : اى فتح پيش بيا . او را خلعت پوشانيد و مركبى داد و مالى بخشيد . ولى مرا چيزى نداد ، ما به خانه بازگشتيم . فتح بن خاقان آنچه را كه خليفه به او بخشيده بود با من تقسيم كرد . بيشتر را به من داد و كمتر را خود برگرفت . .
892 - فتح بن محمد بن عبيد الله بن خاقان [ 1 ]
قيسى و اشبيلى ، از مردم اندلس بود ، اديب و فاضل و شاعرى بليغ و فصيح ، بد زبان و هجو گوى اعيان . متهم بود كه در خلوت كارهاى ديگر مىكند . در حدود سال 503 [ 2 ] درگذشت . عماد گويد در مصر از او پرسيدم ، گفتند در مغرب زيسته و تا عهد شاور در مصر بوده و بعد از سال 555 از دنيا رفته است و يكى از مردم مغرب مىگفت :
پيش از اين تاريخ . از آثار اوست : قلائد العقيان و كتاب مطمح الانفس و مسرح التأنّس .
وزير بزرگ و دانشمند جمال الدين الاكرام ( ادام الله علوّه ) گويد كه چون ابن خاقان خواست قلائد العقيان را بنويسد به هريك از ملوك و وزرا و اعيان اندلس نامه نوشت و عزم خود با آنان در ميان نهاد و خواست كه چيزى از نظم و نثر خود را براى او بفرستد تا در كتابش بياورد . آنها به شر و بد زبانى او آگاه بودند ، برايش شعر و نثر و كيسههاى درهم و دينار فرستادند . هركس او را خشنود مىساخت در كتابش او را مىستود و هر كه خشنود نمىساخت يا از او غفلت كرده بود زبان به بد او مىگشود . از كسانى كه نامهء فتح خاقان به او رسيد ، ابو بكر بن باجة ، معروف به ابن صائغ ، بود ، وزير ابن تيفلويت [ 3 ] ، صاحب المريه ، او يكى از بزرگان علم و فلسفه و بيان بود و او را ابن سيناى مغرب مىگفتند : صاحب تصانيفى در منطق و غير آن . ابن باجة چنان كه بايد به او نپرداخت . ابن خاقان در كتاب خود از او به بدى ياد كرد و او را درد چشم دين و سبب رنج و غم مؤمنان شهر كه غير از اباطيل هيچ ندارد وصف كرد ، تا آنجا كه گفت خود را از نجاست پاك نمىكند و به خدا اعتقاد ندارد و كتاب خدا را پس پشت مىافكند و تنها به علوم هيئت پرداخته و به احكام كواكب مىگويد كه زمان دور است و انسان منشأ نباتى دارد . آن چنان
هامش
[ 1 ] الخريدة ( قسم المغرب ) 3 : 538 ، معجم اصحاب الصرفى : 313 ، المغرب 1 : 259 ، ابن خلكان 4 : 23 ، الاحاطة 4 : 248 ، النفح 7 : 29 ، الشذرات 4 : 107 ، سير الذهبى 20 : 107 ، الوافى للصفدى ( خ ) ، بنگريد به مقدمهء مطمح الانفس .
[ 2 ] م : 533 .
[ 3 ] م : ابن فلويت .