تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨
بن نديم گويد كه وى در نهايت ذكاوت و تيز هوشى و ادب بود . از شاهزادگان بود . متوكل او را به برادرى برگزيد و او را بر همهء فرزندان خويش برترى داد . در شبى كه متوكل را به شمشير كشتند او نيز كشته شد ، در چهارم شوال سال 247 در متوكليه . او را كتابخانه‌اى بود كه على بن يحيى المنجم براى او گردآورده بود . به فراوانى و خوبى همتايى نداشت . فصحاى اعراب و علماى كوفى و بصرى در سراى او گردمىآمدند . ابو هفّان گويد : سه تن بودند كه نشنيده‌ام كسى همانند آنان دوستدار كتابها و علوم باشد : جاحظ و فتح بن خاقان و اسماعيل بن اسحاق قاضى . فتح بن خاقان را آثارى است : كتاب البستان كه آن را مردى به نام محمد بن عبد ربه ملقب به راس البغل تصنيف كرد و به او نسبت داد و كتاب الصيد و الجوارح . ابو القاسم در تاريخ شام ذكر او آورده است و گويد كه ابو محمد فتح بن خاقان بن غرطوج ترك با متوكل به شام آمد و در كجاوه عديل او بود . سپس در مزّه فرود آمد . چون متوكل از دمشق رفت كلباتكين ترك را در آنجا نهاد . خاتم متوكل به دست فتح بود و با متوكل كشته شد . ابو زكريا يحيى بن حكيم اسلمى قدرى از شعرش را روايت كرده و ابو العباس مبرّد و احمد بن يزيد مؤدب نيز از او شعر نقل كرده‌اند ولى خطيب در تاريخ خود شعرى از او نقل نكرده است . گويند روزى معتصم به عيادت خاقان بن غرطوج به سراى او رفت . فتح را ديد كه هنوز در سنين نوجوانى بود . به مزاح پرسيد سراى من بهتر است يا سراى شما . فتح گفت : اى سرور من تا تو در خانهء ما هستى سراى ما بهتر است . معتصم را اين سخن خوش آمد و گفت : از اينجا پاى بيرون ننهم تا صد هزار درهم بر او نثار كنند و چنين كرد . مبرّد گويد : شنيدم كه فتح بن خاقان ساعاتى پيش از آنكه كشته شود اين بيت را مىخواند : [ 1 ]
قد يقتل الغتمىّ مولاه غيلة * و قد ينبح الكلب الفتى و هو غافل
فتح بن خاقان به يكى از خادمان متوكل عاشق بود به نام شاهك و دربارهء او اشعارى سروده است از جمله [ 2 ] :
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آن مرد گنگ زبان سرور خود را به ناگاه مىكشد . سگ براى مردى كه غافل است پارس مىكند . [ 2 ] حاصل معنى : اى شاهك از آن وقت كه هجرت كرده‌اى شبم دراز شده است و از چشم من پس از ريختن