نود گذشته بود . از ابو عبيده و اصمعى و ابو زيد انصارى دانش آموخت . نحو را از ابو الحسن اخفش ، كه دوست او بود ، فرا گرفت و كلام را از نظّام و فصاحت را از سخن گفتن با اعراب در مربد . جاحظ گويد : سه روز كنيهء خود را فراموش كردم و به نزد زن و فرزندم آمدم و پرسيدم گفتند : ابو عثمان .
ابو هفّان گويد : كسى را نديدم و نشنيدم كه بيش از جاحظ دوستدار كتاب و دانش باشد . هر كتابى كه به دستش مىافتاد ، در هر حال كه بود ، آن را تا پايان مىخواند . حتى دكانهاى وراقان را كرايه مىكرد و شب در آنجا مىماند كه در كتابها نظر كند .
مرزبانى از ابو بكر احمد بن على روايت كند كه گويد : ابو عثمان جاحظ از اصحاب نظّام بود . از علم كلام نيك آگاه بود و در آن تبحر داشت . جز آن در همهء علوم دينى و دنيوى سرآمد بود . او را كتابهاى مشهور و مهمى است دربارهء دين و در بيان مذاهب مخالفان و در آداب و اخلاق و در انواع جد و هزل . كتابهاى او در دست مردم است .
مىخوانند و به فضل و دانش او اعتراف مىكنند . جاحظ در نزد معتزله و غير معتزله مقامى ارجمند دارد .
نيز مرزبانى گويد كه جاحظ ملازم محمد بن عبد الملك زيّات و از خواص او بود و از احمد بن ابى دؤاد روى گردان بود ، زيرا ميان محمد و احمد عداوت بود .
چون محمد از دنيا رفت جاحظ گريخت و گفت : مىترسم دومين كسى باشم كه مرا در تنور مىنهند . مرادش تنورى آهنين بود كه محمد را در آن نهادند و بر ديوارههايش ميخهاى آهنى بود . اين تنور را محمد بن عبد الملك بن زيات براى شكنجهء مردم ساخته بود و خود در آن شكنجه شد .
جاحظ مىگفت : اگر شنيديد كه كسى مىگويد پيشينيان براى آنان كه بعد از ايشان مىآيند چيزى باقى نگذاشتهاند ، بدان كه نمىخواهند روى رستگارى ببينند . ابو حيان در كتاب التقريظ گويد و من از خط او نقل مىكنم كه :
ابو دلف كاتب حكايت كرد كه جاحظ سه روز در ايام مأمون رياست ديوان رسايل يافت . سپس استعفا خواست و استعفايش قبول گرديد . سهل بن هارون مىگفت : اگر جاحظ در ديوان باقى مىماند ستارهء اقبال دبيران افول مىكرد .
ابو عبد الله مرزبانى گويد كه اسحاق موصلى از ابو العيناء حكايت كرد كه گفت : پس از قتل ابن زيّات در نزد احمد بن ابى دؤاد بودم . جاحظ را بسته در زنجير آوردند . زيرا او از
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 911
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٩١١