871 - عمر بن محمد نسفى [ 1 ]
نسف همان نخشب است در ما وراء النهر . كنيهء نسفى ابو حفص بود ، معروف به الحافظ .
كتابهايى تأليف كرده ، چون كتاب القند فى علماء سمرقند . در آن كتاب آورده است كه موسى بن عبد الله اغماتى در سال 561 به نزد ما آمد . جوان بود و فاضل . چند روز نزد ما ماند و از من چيزهايى نوشت براى او كتابى گردآوردم و آن را عجالة النخشبى لضيفه المغربى ناميدم و در آن اين بيتها را آوردم : [ 2 ] لقد طلع الشمس من غربها على خافقيها و اوساطها فقلنا القيامة قد اقبلت و قد جاء اول اشراطها .
872 - عمر بن مطرّف كاتب [ 3 ]
ابو الوزير كنيه داشت و از موالى عبد القيس بود ، از مردم مرو . در زمان ولايت عهدى مهدى عهدهدار ديوان مشرق بود . سپس در زمان خلافت مهدى كاتب او شد . در ايام خلافت هادى و رشيد نيز همين مقام داشت . گويند كه او كاتب منصور هم بوده است .
بعضى گويند كه در زمان خلافت مهدى در گذشته و صحيح اين است كه مرگ او در ايام رشيد بوده است . رشيد از مرگ او محزون گرديد و خود بر او نماز خواند و پس از نماز گفت : خدايت بيامرزاد كه هرگاه دو كار پيش مىآمد يكى براى خدا و يكى به سود خودت تو آن كار خدايى را بر آنچه هواى خودت بود ترجيح مىدادى .
از آثار اوست : كتاب مفاخرة العرب و منافرة القبائل فى النسب و كتاب منازل العرب و حدودها ، در اين كتاب مكان هر قومى را معين كرده و گفته است كه از آنجا به كجا كوچيدهاند و ديگر كتاب رسايل او .
محمد بن عبدوس گويد : رشيد فرمان ابطال دواوين ازمّه را در سال 170 صادر كرد .
هامش
[ 1 ] بغية الطلب 1 : 157 .
[ 2 ] آفتاب از مغربش بردميد و مشرق و مغرب و ميان آن دو را روشن ساخت ، گفتم قيامت فراز آمد و نخستين علامات آن فرا رسيد .
[ 3 ] جهشيارى : 166 ، 265 ، 281 - 288 ، الفهرست : 141 .