تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 907

مساهمون:

ص٩٠٧
ابو زيد را پسرى بود به نام ابو طاهر احمد . او نيز شاعرى توانا بود . ده سال بعد از پدرش ، پيش از آنكه در شاعرى به اشتهار رسد ، در جوانى درگذشت . .

868 - عمر بن عثمان بن حسين بن شعيب جنزى [ 1 ]

ابو حفص از مردم ثغر جنزه بود . عبد الكريم سمعانى از او ياد كرده و گفته است كه او يكى از ائمهء ادب بود و در شعر و نحو دستى توانا داشت . به بغداد درآمد و مدتى در آنجا زيستن گرفت و با ائمه مصاحبت نمود و از ايشان اقتباس دانش كرد . بيش از همه از ابو المظفر ابيوردى علوم ادبى را فرا گرفت . سپس به شهر خود بازگشت و باز به بغداد آمد و با فضلاى بغداد و بصره و خوزستان معاشرت نمود . تا در علم علّامهء زمان خود گرديد . در فضل و عقل و حسن سيرت و كثرت عبادت و سخاوت سرآمد همگان شد . و كتابها تصنيف كرد و دانش‌پژوهان بر او گرد آمدند و به املاى تفسير خود آغاز كرد كه اگر به پايان رسيده بود همتايى نداشت . در همدان از عبد الرحمن دونى سماع كرد . در مرو براى من از شعرهاى خود خواند . و از است : [ 2 ]
احادى عيسى ان بلغت مقامى * فبلّغ صحابى لا عدمت سلامى و خبّرهم عمّا اعانى من الجوى * و من لوعتى فى هجرهم و سقامى و قل لهم انّى متى ما ذكرتكم * غصصت لذكراكم بكلّ طعام و انّ دموعى كلّما لاح كوكب * ترقرق فى خدّى كصوب غمام و ان هبّ من ارض الحبيب نسيمة * تقلقل احشائى و هاج غرامى و ان غرّدت و هنا حمامة ايكة * احنّت بنوحى لحن كلّ حمام
جنزى در چهاردهم ربيع الآخر سال 550 در مرو درگذشت . عمرش از هفتاد گذشته بود .
هامش
[ 1 ] الانساب و اللباب ( الجنزى ) ، معجم البلدان ( جنزه ) ، انباه الرواة 2 : 329 ، بغية الوعاة 2 : 220 . [ 2 ] حاصل معنى : اى آنكه براى اشتر من حدى مىخوانى اگر به منزلگاه من رسيدى ياران مرا از من سلام ده . و آنان را از رنجى كه من كشيده‌ام آگاه ساز و از اندوه من در هجر ايشان و بيمارى من در فراق ايشان و بگويشان كه هرگاه از شما ياد مىكنم از ياد شما غذا در گلويم گره مىخورد . و سرشك من هر زمان كه ستاره‌اى برمىدمد بر روى من جارى مىشود چون ابرى كه باران مىبارد . اگر از كوى محبوب نسيمى بوزد دلم به طپش مىافتد و عشقم به هيجان مىآيد و اگر كبوترى نيم شبان بر شاخهء درختى بخواند با زارى خود به صداى هر كبوترى پاسخ مىدهم .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 907 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى