او پديد آمد . پدر نيز او را به حسن خط ترغيب مىكرد . ولى از ميان مشاهير استادى نمىيافت تا تاج الدين محمد بن احمد بن برفطى بغدادى به حلب آمد و چندى در نزد او به تعليم خط پرداخت . در اين اوان با دخت شيخ بهاء الدين ، معروف به ابن العجمى ، ازدواج كرد و از او صاحب فرزندى شد به نام احمد ، ولى اين كودك بيمار شد و بمرد .
پدرش نيز وفات كرد . ملك ظاهر غازى بن صلاح الدين ، صاحب حلب ، او را اكرام مىكرد . قضا را مدرس مدرسهء شاد بخت وفات كرد و او در ماه ذوالحجهء سال 616 جاى او را در تدريس بگرفت . اكنون بيست و هشت سال از عمرش گذشته بود . در اين روزگاران به تصنيف و تدريس مشغول بود . از آثار اوست : كتاب الدّرارى فى ذكر الذّرارى ، كه آن را براى ملك ظاهر تأليف كرد و در روز تولد فرزندش ملك عزيز ، همان كه امروز سلطان حلب است ، به او تقديم نمود . و كتاب ضوء الصّباح فى الحثّ على السّماع كه براى ملك اشرف تصنيف نمود . و كتاب اخبار المستفادة فى ذكر بنى ابى جراده كه من تأليف آن را از او خواستم . آن را به مدت يك هفته در ده كراسه نوشت .
و كتابى در خطّ و علوم آن و در باب آداب و اقلام آن و نيز آنچه در حكم و حديث راجع به خط آمده كه آن را به پايان نياورده است . و كتاب تاريخ حلب كه كتابى است مشهور .
ابن عديم كمال الدين اين غزل را در ماه ذوالحجهء سال 619 در حلب براى من خواند و املا نمود : [ 1 ]
و ساحرة الاجفان معسولة اللّمى * مراشفها تهدى الشفاء من الظّما
حنت لى قوسى حاجبيها و فوّقت * الى كبدى من مقلة العين اسهما
فوا عجبا من ريقها و هو طاهر * حلال و قد اضحى علىّ محرّما
كسى كه در اين شعر مىنگرد نپندارد كه سراينده شاعرى فقير است بلكه بر عكس كسى است صاحب ضياع و عقار بسيار و غلامان و كنيزان و ستوران راهوار و جامههاى فاخر . از جمله آنكه پس از مرگ پدر خانهاى را كه از آن يكى از نياكانش بود به سى هزار
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : چشمان جادويى و لبان شيرين كه چشيدنش تشنگى را بنشاند . كمان ابرو بركشيد و از نگاه خويش بر جگر من تيرها گشاد . اى شگفتا از آب دهانش كه با آنكه پاك و حلال است بر من حرام شده است .