تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
پيش از اين بيت جاى داشته باشد : [ 1 ]
اسالت على الخدّين دمعا لو انّنى * من الدّر عقد كان ذخرا من الذّخر
من پاسخ نداده از خواب بيدار شدم . على بن يحيى بر او خشم گرفت و گفت : چرا نگفتى [ 2 ] :
فلمّا دنا وقت الفراق و فى الحشا * لفرقتها لذع احرّ من الجمر اسالت على الخدين دمعا لو انّه * من الدّر عقد كان ذخرا من الذّخر
ما از حافظهء پسر و سرعت ذهن پدر در بديهه گويى در شگفت شديم . جحظه در امالى خود از يزيد بن محمد مهلبى حكايت كند كه گفت : على بن يحيى منجم را ديدم . صورتى خرد و چشمانى كوچك داشت . از مقام و منزلتى كه در نزد متوكل و واثق داشت آگاه شدم ، با خود گفتم به چه سبب اينان با مردى كه ميمون از او زيباتر است مجالست مىكنند . تا روزى او را ديدم كه بر متوكل وارد شد . متوكل شب را به عشرت زنده نگاه داشته بود و سخت مخمور بود و حوصلهء هيچ كارى نداشت . على بن يحيى در برابر او ايستاد و گفت : اين روز زيبا و ابرآگين را نمىبينى ، آيا اين باغها و بستانهاى پرگل و ريحان را نمىنگرى ، امروز روز خوشى است . ايرانيان آن را بزرگ دارند ، هرمز روز است ، باده مىنوشند . هم غلامان تو و هم دهقانانى چون من در اين روز شادمانى كنند ، ماه با زهره قرين است و براى شرب مدام و جشن و سرور از هر روز ديگر شايسته‌تر . گفت : اى على بن يحيى از شدت خمار نمىتوانم چشمانم را از هم بگشايم . على بن يحيى گفت : مولاى من برخيزد و مسواك كند و صورت را با گلاب بشويد و جامى از شربت عصير غوره بنوشد و قدحى آب خوش‌بو و سرد به كار دارد تا حالش بهتر شود . متوكل فرمود تا هر چه گفته بود حاضر آوردند . سپس گفت : بفرماييد عجلانيّه بياورند كه هم خمار را دفع مىكند و هم شهوت را برمىانگيزد و كباب جوجه از
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اشك بر عارضان جارى ساخت . اگر آن دانه‌هاى اشك گردن بندى بودند از مرواريد مرا چه ذخيرهء بزرگى حاصل مىشد . [ 2 ] حاصل معنى : چون زمان جدايى فرا رسيد و در دل به سبب جدايى از او داغى سوزانتر از آتش بود ، اشك بر عارضان جارى ساخت . اگر آن دانه‌هاى اشك گردنبندى بودند از مرواريد مرا چه ذخيرهء بزرگى حاصل مىشد .