تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
ممدوح شاعران بود . به محمد بن اسحاق بن ابراهيم مصعبى پيوست ، سپس به فتح بن خاقان . براى او كتابخانه‌اى از كتابهاى حكمت ترتيب داد . و كتابهايى را كه براى فتح بن خاقان نوشته بود به آنجا برد . او را تصانيفى است چون كتاب شعراء القدماء و الاسلاميين و كتاب اخبار اسحاق بن ابراهيم و كتاب الطّبيخ . عبيد الله بن ابى طاهر گويد كه ابو الحسن على بن يحيى به ادب اشتهار داشت و به اهل ادب و كارهايشان توجه خاص مىنمود . خانه‌اش مجلس انس آنان بود . بيشتر آنها را به نزد خلفا و امرا مىبرد و برايشان صلات و جوايز مىگرفت . توجه او به ادبا به حدى بود كه گاه براى آنكه دل خلفا را به آنها مهربان سازد از سوى آنان هدايايى ظريف و زيبا ترتيب مىداد و تقديم خليفه مىنمود . از على بن يحيى روايت است كه گفت : عافية بن شبيب بن خاقان از بصره نزد من آمد . به حرمت ادبى كه او را بود گراميش داشتم و به متوكل معرفى نمودم و گفتم كه چنين اديب فرزانه‌اى در خور مجالست خليفه است . متوكل هم او را صله‌اى درخور داد و كارش بالا گرفت و حالش نيكو شد ولى پس از چندى با من دل بد كرد و نعمت كفران نمود . متوكل نيز تا خود بخندد او را بر ضد من برمىانگيخت تا در يكى از روزهاى نوروز اسبى راهوار به متوكل تقديم كرد . متوكل را از اسب خوش آمد و آن را ستود ، سپس روى به فتح بن خاقان نمود و گفت : مىبينى عافيه چه اسب گرانبهايى به من تقديم كرد و حال آنكه على بن يحيى او را به خسّت و فرومايگى وصف مىنمود . مسلم است كسى كه چنين اسبى ببخشد از خست و فرومايگى به دور است . متوكّل اين سخنان مىگفت و به من مىنگريست . مىخواست ميان ما آتش فتنه را برافروزد و خود بخندد . من گفتم : آيا كسى كه چنين هديه‌اى به كسى دهد صاحب همت و مروت است ؟ گفت : آرى . گفتم و كريم‌تر از او كسى است كه اين اسب را به او بخشيده است . گفت : آن مرد كريم كيست ؟ گفتم : منم كه اين اسب را به او داده‌ام . عافيه شرمنده شد و شاعرانى كه حاضر بودند او را هجو نمودند . عافيه كار را به جايى رسانيد كه در مجلس متوكل ادعا كرد كه از من كريم‌تر و جوانمردتر است . فتح بن خاقان گفت : امير المؤمنين امروز كسى را به خانهء آن دو بفرستد و طعامى را كه مهيا كرده‌اند برگيرد و بياورد . متوكل يكى از سرداران خود را گفت كه به خانهء على بن يحيى رود و هر طعام كه مهيا كرده‌اند برگيرد و بياورد . و نگذارد كه چيزى بر
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 885 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى