تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢
ابن هلال در نثر نيز دستى توانا داشت و نامه‌هايى در نهايت بلاغت از او بر جاى مانده است . غرس النعمه محمد بن هلال بن محسّن بن ابراهيم بن هلال صابى در كتاب هفوات گويد : در ديوان مردى بود به نام ابو بصير بن مسعود ، روزى ابو الحسن على بن هلال بوّاب كاتب را در راهى ديد ، سلام كرد و بر دستش بوسه داد . ابن بوّاب گفت : خدا را خدا را سرور من اين چه كارى بود كه كردى ؟ گفت : اگر خاك پايت را هم مىبوسيدم باز اندك بود . گفت : سبب چيست ؟ گفت : چيزهايى است كه در آنها همتايى ندارى . يكى خط خوش توست . ديگر آنكه در عمر خود كاتبى نديده‌ام كه از نوك عمامه تا نوك ريشش دو ذراع و نصف ذراع باشد جز تو . ابو الحسن خنديد و براى او جزاى خير آرزو كرد . ابو الحسن بن هلال را ريشى بسيار بلند بود . .

855 - على بن هيثم كاتب [ 1 ]

وى به جونقا معروف بود . يكى از كاتبان ديوان مأمون و ديگر خلفا . فاضل و اديب بود و به آوردن واژه‌هاى دشوار در سخن خود مولع تا آنجا كه ، بنا بر نقل فضل بن احمد يزيدى به نقل از پدرش ، مأمون مىگفت من با همهء مردم بر وفق طبيعت خود سخن مىگويم مگر با على بن هيثم كه او غرقه در واژه‌هاى غريب است . صولى در اخبار شعراى مصر گويد از كسانى كه به مصر داخل شدند خالد بن ابان كاتب انبارى بود ، برادر عبد الملك بن ابان . حسين بن على باقطائى گويد كه به مصر آمد و از نيكو شدن حال على بن هيثم خبر يافت ، ميانشان حرمت و دوستى بود . از مصر شعر طويلى براى او فرستاد كه آن را به آب زر نوشته بود ، بدين مطلع :
على الخالق البارى توكّلت انّه * يدوم اذا الدنيا ابادت قرونها
و در آن از وامها و طلبكارها و قاضى شكايت كرده بود . على بن هيثم حواله‌اى به هزار دينار برايش نوشت و فرستاد و به عامل مصر نوشت كه كارى به او دهد و بدين سبب حالش نيكو شد .
هامش
[ 1 ] اعتاب الكتاب : 212 ، كتاب بغداد : 22 ، الوافى 22 : 295 ، بغية الوعاة 2 : 212 .