تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 883

مساهمون:

ص٨٨٣
جهشيارى گويد : خالد بن ابان انبارى كاتب و شاعر ، على بن هيثم و پدرش را به هنگامى كه در انبار مىزيستند محترم مىداشت . خالد بن ابان به مصر رفت و در آنجا زن گرفت و صاحب فرزند شد و در زندگى به تنگى افتاد و براى هزينهء زندگى خود از بازرگانان مالى به وام گرفت . طلبكاران بسيار شدند و او را نزد قاضى بردند ، قاضى او را به زندان فرستاد و چون مفلس به حسابش آورد آزادش نمود . خالد در مصر اقامت گزيد در عين شوربختى . پس خبر يافت كه على بن هيثم منزلتى يافته و عهده‌دار ديوان خراج فضل بن ربيع شده و اين به هنگامى بود كه بعد از برامكه رشيد او را به وزارت برگزيده بود و در عصر مأمون نيز مقامى ارجمند يافته بود . خالد بن ابان براى او قصيده‌اى فرستاد و آن را با آب زر در پوست نوشت و روانه داشت . بدين مطلع : على الخالق البارى توكلت انّه . . . خالد هم هزار دينار برايش فرستاد . محمد يزيدى حكايت كرد كه مأمون در شمّاسيه ، در جايگاهى كه براى او ترتيب داده بودند ، نشسته بود . احمد بن جنيد اسكافى و جماعتى از خواص نزد او بودند . در اين حال على بن هيثم ، معروف به جونقا ، وارد شد . چون به نزديك او رسيد ، مأمون گفت : اى دشمن خدا ، اى فاسق ، اى دزد ، اى ناپاك ، اموال بيت المال را دزديدى ، غارت كردى . خدا داند كه گوشتت را از استخوانت جدا كنم و به يقين چنين خواهم كرد . پس از لحظه‌اى اندكى خشمش فرو نشست . احمد بن جنيد گفت : آرى به خدا سوگند يا امير المؤمنين ، او چنين است و چنين است . آنگاه هر زشتى كه بر زبانش آمد نثار او نمود . مأمون كه خشمش فروكش كرده بود گفت : اى احمد از كى بر من چنين جرئتى يافته‌اى . ديدى كه من به خشم آمده‌ام مىخواستى بر خشم من بيفزايى و اكنون تو را ادب خواهم كرد تا ديگران عبرت گيرند . اى على بن هيثم ، تو را عفو كردم و همه آنچه را كه از تو مطالبه مىكردم به تو بخشيدم . سپس سر برداشت و حاجب را گفت : احمد بن جنيد از اينجا بيرون نمىرود تا صد هزار درهم به على بن هيثم بپردازد تا ازاين‌پس بر سر عقل آيد . احمد بن جنيد آن مبلغ را به على بن هيثم پرداخت ، سپس از آنجا بيرون آمد . جهشيارى گويد : مأمون بار عام داده بود و گفته بود كه مردم برحسب مراتب خود بنشينند . على بن هيثم از در درآمد و در جايى نشست كه جاى نشستن عربها بود . كاتبان را خوش نيامد . عبيد الله بن حسن علوى داخل شد . ابراهيم بن اسماعيل بن داود كاتبان را گفت : همه از من اطاعت كنيد و برخيزيد كه به پيشباز عبيد الله بن حسن رويم ، به استقبال
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 883 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى