على بن هارون را فرزندى بود به نام ابو الفتح احمد بن على بن هارون المنجّم ، كه اديب و فاضل بود ، ولى من كتابى از او نديدهام و شرح حالش را جداگانه نياوردهام . .
854 - على بن هلال كاتب [ 1 ]
ابو الحسن ، معروف به ابن بوّاب . هم خطى خوش داشت و هم در تذهيبگرى استاد بود .
گويند كه در آغاز در خانهها نقاشى مىكرد ، سپس به نقش و نگار كتابها پرداخت ، آنگاه به كتابت روى آورد و در كتابت سرآمد همگان شد چنان كه بر متقدمان فائق آمد و متأخران در برابر او عاجز آمدند . در جامع منصور وعظ مىگفت .
چون فخر الملك ابو غالب محمد بن خلف وزير از سوى بهاء الدوله ابو نصر عضد الدوله امارت عراق يافت او را از نديمان خود ساخت . خلاصه آنكه او در زمان حياتش به آن رونق و رواجى كه پس از مرگش حاصل كرد نرسيد . مثلا من به خط او نامهاى يافتم كه به يكى از اعيان نوشته بود و از او خواسته بود كه به وعدهء خود وفا كند و چيزى كه طلب كرده بود به دو دينار نمىرسيد . او در اين درخواست خود بسط مقال داده و قريب به هفتاد سطر نوشته بود . اين نامه بعدها به هفده دينار امامى فروخته شد و باز به من خبر رسيد كه همين نامه بار ديگر به بيست و پنج دينار به فروش رسيد .
على بن هلال ، بنا بر آنچه هلال بن محسّن بن صابى نقل كرده ، در ماه جمادى الاولى سال 413 درگذشت و در جوار قبر احمد بن حنبل به خاك سپرده شد . وفات او در زمان خلافت القادر بالله بود و سيد مرتضى در قصيدهاى او را مرثيه گفته .
در كتاب المفاوضات آمده است كه گفت : ابو الحسن على بن هلال ، معروف به ابو بوّاب كاتب ، حكايت كرد كه در كتابخانهء بهاء الدولة بن عضد الدوله به كار مشغول بودم .
روزى در ميان كتب وازده جزئى ديدم . جلد سياه آن را گشودم . جزئى از سى جزء قرآن بود به خطّ على بن مقله . از آن در شگفت شدم و باز به جستجو پرداختم و هر بار در ميان كتابها جزئى مىيافتم تا بيست و نه جزء آن را به دست آوردم . يك جزء باقى مانده بود كه هر چه بيشتر مىجستم كمتر مىيافتم تا يقين كردم كه مصحف ناقص است . آن را
هامش
[ 1 ] المنتظم 8 : 10 ، ابن خلكان 3 : 342 ، تذكرة الحفاظ 1056 ، سير الذهبى 17 : 315 ، عبر الذهبى 3 : 113 ، البداية و النهاية 12 : 14 ، الوافى 22 : 290 ، صبح الاعشى 3 : 13 ، النجوم الزاهرة 4 : 257 ، تاريخ مختصر الدول : 180 ، معجم الالقاب 4 : 734 ، الشذرات 3 : 199 .