كبرت و جاء الشّيب و الضّعف و البلى * و كلّ امرى يبلى اذا عاش ما عشت
اقول و قد جاوزت تسعين حجّة * كان لم اكن فيها وليدا و قد كنت
و اسهر من برد الفراش و لينه * و ان كنت بين القوم فى مجلس نمت .
841 - على بن منجب بن سليمان صيرفى [ 1 ]
ابو القاسم . وى يكى از فضلاى مصر و بلغاى ايشان بود . پدرش صيرفى ( صراف ) بود . او به كتابت مشتاق شد و در آن مهارت يافت . در ايام صالح بن رزّيك ، بعد از سال 505 ، در گذشت . در شعر و خط و بلاغت بلندآوازه شد و نخست كاتب سپاه و خراج بود .
سپس امير الجيوش ، وزير مصريان ، او را در ديوان مكاتبات به خدمت گرفت و قدرش بلند و شهرتش افزون گرديد . سپس الافضل امير الجيوش خواست كه شيخ ابن ابى اسامه را از ديوان انشا عزل كند و همهء امور را به دست ابن صيرفى دهد . در اين باب با يكى از خواص خود مشورت كرد . او موافقت نكرد و گفت : اگر نيمى از مملكت خود را فدا كنى تا ابن ابى اسامه يك روز بيشتر زنده بماند ، چنان كن ، زيرا او جمال دولت توست ، او را از دولت خود دور مساز . پس افضل ابن صيرفى را به حال خود گذاشت . افضل در گذشت و حافظ سمت خلافت مصر يافت .
ابن صيرفى را آثارى است چون : الاشارة فيمن نال رتبة الوزارة ، كتاب عمدة المحادثة ، كتاب عقائل الفضائل ، كتاب استنزال الرّحمة ، كتاب منائح القرائح ، كتاب ردّ المظالم ، كتاب لمح الملح ، كتاب فى السّكر و جز اينها . او براى بسيارى از ديوانهاى شعرا چون ديوان ابن سرّاج و ابو العلاء معرّى و غير آن دو را گزيدههايى ترتيب داده . از اوست [ 2 ] :
هامش
عمرم از نود سال گذشت . گويى هيچ به دنيا نيامده بودم زندگيم بدين گونه بود كه از خوشى و نرمى بستر پهلو مىگرفتم و شبها را به بيدارى سپرى مىساختم و چون روزها در مجلسى بودم خواب به ديدگانم مىآمد .
[ 1 ] اخبار مصر : 87 ، المغرب ( قسم القاهرة ) 252 ، الوافى 22 : 228 ، صبح الاعشى 1 : 96 ، اتعاظ الحنفاء 3 : 185 .
[ 2 ] حاصل معنى : چون شهريار زمين گشتى اى آنكه مفاخر تو از هر مدح و ستايشى بىنياز است . مدايح تو در