تعليم فرزندان امير ابن موسك پرداخت و با ابن موسك به دمشق رفت و در آنجا به علم قرآن اشتهار يافت . بار ديگر قرآن را نزد تاج الدين ابو اليمن كندى خواندن گرفت و ملازم او شد و از او علوم ادبى فرا گرفت . و خود در جامع دمشق حلقهء درسى تشكيل داد و مردم براى آموختن علوم ادبى به نزدش مىآمدند و از آثار اوست : كتاب الوحيد فى شرح القصيد ، كه مراد قصيدهء شاطبى است ، در آن بسط مقال داده و در دو جلد به پايان برده و كتاب شرح المفصل و كتاب تفسير القرآن .
اين شرح حال در سال 619 نوشته شد و او هنوز در قيد حيات پيرى سالخورده است در دمشق . .
836 - على بن محمد بن على فصيحى [ 1 ]
ابو الحسن ، از مردم استرآباد بود و آن شهرى است از طبرستان و بهترين شهرهاى آن . او نحو را نزد عبد القاهر جرجانى خواند و ابو نزار نحوى و حيص بيص شاعر از او فرا گرفتند . بنا بر قول حافظ سلفى ، در روز چهارشنبهء سيزدهم ذوالحجهء سال 516 رخت از جهان بربست .
به بغداد آمد و تا پايان زندگى در آنجا زيست . بعد از شيخ ابو زكريا يحيى بن على خطيب تبريزى در نظاميه به تدريس نحو پرداخت . او را به تشيع نسبت دادند و در اين باب از او پرسيدند ، گفت : انكار نمىكنم من از فرق تا قدم شيعى هستم . پس او را از نظاميه اخراج كردند و ابو منصور موهوب بن احمد بن محمد بن خضر جواليقى جانشين او شد . ازآنپس دانشپژوهان به خانهاش مىآمدند تا نزد او بخوانند . او را به سبب آنكه كتاب الفصيح ثعلب را تدريس مىكرد فصيحى لقب داده بودند .
به خط شيخ ابو محمد بن خشّاب خواندم كه شيخ ابو منصور موهوب بن احمد گفت كه سخن شيخ ابو الحسن بن ابى زيد استرآبادى ، معروف به فصيحى ، يار و مصاحب عبد القاهر جرجانى ( رحمهم الله ) در ميان آمد . شيخ ابو زكريا يحيى بن على خطيب تبريزى ( رحمه الله ) حكايت كرد كه با او - يعنى فصيحى - در حلقهء جماعتى كه كتاب مىفروختند حاضر شديم ، كتابى از مصنفات ابو طالب مفضّل بن سلمة بن عاصم ، ورّاق
هامش
[ 1 ] نزهة الالباء : 274 ، انباه الرواة 2 : 306 ، ابن خلكان 3 : 337 ، الوافى 22 : 85 ، عيون التواريخ 12 : 153 ، البلغة 163 ، بغية الوعاة 2 : 197 ، الشذرات 5 : 70 ، اشارة التعيين 227 .