تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨
جلالت ، بياورد و پيش ابن عميد نهاد و گفت : استاد ، من امروز سمت جامه‌دار شما يافته‌ام بنگر كه آيا از خادم خود راضى هستى ؟ سپس فرجى را به دوش او افكند و ردا را در برابرش نهاد . ابن عميد خود ردا را برداشت و بر تن راست نمود . در تاريخ ابو المعالى [ 1 ] زين الكفات وزير ابو سعد منصور بن الحسين آبى آمده است كه عضد الدوله از ابو الفتح بن عميد به چند جهت كينه در دل داشت عميق‌تر از همه واقعهء بغداد بود كه چون عضد الدوله براى يارى عز الدوله بختيار رفت ، ابو الفتح حيله‌ها انگيخت تا او از بغداد برفت و خود در بغداد نام و آوازه‌اى تمام يافت . اهل بلد و خليفه او را بر همگان مقدم شمردند تا آنجا كه خليفه او را ذو الكفايتين لقب داد و در مكتوبات خود او را ابو الفتح كنيه داد . عضد الدوله از بغداد بازگشت گشت درحالىكه در چهرهء بختيار نشانه‌هاى غدر مىديد و نيز محتمل بود كه مردم بغداد بر ضد او بشورند . مردم بغداد او را « زريق الشارب » لقب داده بودند ، يعنى سقاى آبى چشم . زيرا عضد الدوله خم بزرگى آب خنك ترتيب داده بود تا سپاهيان و عامه از آن بنوشند و در ايام سلاطين پيشين چنين چيزى رسم نبود و خود نيز آبى چشم بود . ازاين‌رو ، مىگفت : من از بغداد خارج شدم و حال آنكه مرا زريق الشارب لقب داده بودند و ابن العميد وزير ، ذو الكفايتين و ابو الفتح لقب و كنيه گرفته بود . چون ركن الدوله ، در سال 366 ، چهار روز از محرم باقى مانده در گذشت ابو الفتح ذو الكفايتين زمام كارها به دست گرفت و لشكر را آرامش بخشيد و به آنان حق البيعه داد . در ميان ديلميان نيز محبوب و مطاع بود و در حق آنان نيكى مىكرد و سخاوت مىورزيد . به مؤيد الدوله ، كه در اصفهان بود ، خبر بردند . او به رى آمد . وزيرش صاحب ابو القاسم اسماعيل بن عبّاد نيز با او بود . در روز شنبه سوم صفر به تعزيت نشست و در جاى پدر قرار گرفت . ابو الفتح بن العميد ذو الكفايتين را خلعت بخشيد ، خلعت وزارت و در روز چهارشنبهء چهارم ربيع الاول زمام كارها به دست او داد . صاحب مايل بود كه در رى بماند و در كارها دخالت نمايد ولى ابو الفتح از او ايمن نبود . ميانشان پردهء مخالفت زده شد . بزرگان ابو الفتح را از صاحب بيمناك كردند ، زيرا مىدانستند به سبب براعت در صناعت در قلب مؤيد الدوله جايى خاص دارد . ابو الفتح مىخواست او را از بغداد دور كند . از
هامش
[ 1 ] م : ذو المعالى .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 848 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى