تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
بدّل من صورتى المنظر * لكنّه ما بدّل المخبر و ليس اشفاقا على هالك * لكن على من لى يستعبر فقل لمن سرّ بما ساءنى * لا بدّ ان يسلك ذا المعبر
ابو الفتح بن العميد پيش از آنكه دستگيرش كنند اين دو بيت ورد زبان بود [ 1 ] :
ملك الدنيا اناس قبلنا * رحلوا عنها و خلّوها لنا و نزلناها كما قد نزلوا * و نخلّيها لقوم غيرنا
چون يقين كرد كه او را خواهند كشت و اگر مال خود را هم بذل كند از كشتن رها نخواهد شد ، جيب جبّه‌اى را كه بر تن داشت بردريد و كاغذى را كه در آن پنهان كرده بود بيرون آورد و آن صورت ودائع بىشمار و گنجينه‌هاى پدرش و ذخاير او بود . آنها را در آتشدانى كه پيش رويش بود انداخت و به كسى كه موكل شكنجه او بود گفت : هر چه خواهى بكن . از اموال مخفى من يك دينار هم به سرور تو نخواهد رسيد . و همچنان او را شكنجه كردند تا بمرد . به خط ابو الحسن بن هلال بن المحسّن خواندم كه ابو اسحاق ابراهيم بن هلال جد من گفت كه چون عضد الدوله از بغداد به فارس بازگشت . ابو الفتح پس از او در بغداد ماند . به دستگاه الطائع لله پيوست و خليفه او را خلعت و لقب داد و او را به ذو الكفايتين ملقب نمود و از نواحى سواد زمينهاى بسيار به او بخشيد و او براى جمع‌آورى در آمد آن زمينها مستوفى و نايبى معين كرد . چند بار ابو طاهر بن بقيه او را دعوت كرد و هداياى كرامندش داد . روزى گفت بايد خود ابن عميد را در مجلس خود خلعت دهم . او را دعوت كرد و پس از نشستن و خوردن و نوشيدن ابن بقيه بيامد و يك فرجى و ردا ، در نهايت زيبايى و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : مردمى پيش از ما مالك اين جهان شدند ولى از آنجا كوچ كردند و آن را براى ما گذاشتند . ما در آن منزل ساختيم ، همان گونه كه آنها منزل ساخته بودند ما نيز آن را به مردم ديگر خواهيم گذاشت و خواهيم گذشت .