تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
نامه‌اى به ابو الحسن بن بهلول ، دامادش ، نوشت و خبر مرگ خود بداد و وصيت كرد . قضا را بيمار شد و پيش از آنكه بيماريش سخت شود آن تحويل كه منجمان نوشته بودند بيرون آورد و در آن نگريست . من حاضر بودم . پدرم گريه كرد . سپس كاتب خود را فرا خواند و وصيت خود املا نمود . در اين حال ابو القاسم غلام زحل منجم نيز بيامد و كوشيد تا در او ترديد پديد آورد . پدرم نپذيرفت . او نيز با رأى پدرم موافقت نمود . پدرم گفت : روز سه شنبه هنگام عصر ، هفت روز باقى مانده از اين ماه ، از ديد منجمان قطعى است . ابو القاسم غلام زحل ، خادم پدرم ، بسيار گريست . پدر گفت : اى غلام طشت بياور . طشت آورد . آن كاغذ در آب بشست و با ابو القاسم چون كسى كه مىخواهد به سفر رود وداع كرد و در همان روز هنگام عصر وفات كرد . ابو القاسم محسّن گويد كه پدرم گفت نخستين بار كه عهده‌دار امر قضا شدم قضاوتم در عسكر مكرم و تستر و جندىشاپور و اعمال آن بود از سوى قاضى ابو جعفر احمد بن اسحاق بن بهلول تنوخى ، من در آن هنگام سى و دو سال از عمرم رفته بود ، در سال 310 . .

815 - على بن محمد بن حسين بن محمد [ 1 ]

ابو الفتح بن العميد ، ملقب به ذو الكفايتين - كفايت شمشير و كفايت قلم - وزير ركن الدوله ابو على حسن بن بويه بود بعد از پدرش . او در اين راه مالى بذل كرد . سپس وزارت فرزند ركن الدوله ، مؤيد الدوله يافت كه در رى و اصفهان و آن اعمال فرمان مىراند . در صحبت عضد الدولة بن ركن الدوله جهت يارى عز الدوله بختيار وارد بغداد شد و چنان‌كه شرحش بيايد - ان شاء الله تعالى - در سال 366 به قتل رسيد . ولادتش در سال 337 بود . ابن الصابى چنين روايت كرده . وى مردى اديب و فاضل و بليغ بود . در علو همت و كرم به پدرش اقتدا كرده بود . پدرش او را نيكو تربيت كرد . همچنين ابو الحسين بن فارس لغوى در تعليم و تهذيب او جد بليغ نمود . چون پدرش در سال 360 وفات كرد وى در وزارت ركن الدوله جانشين
هامش
[ 1 ] اليتيمه 3 : 185 ، الامتاع و المؤانسة 1 : 66 ، تكملة الهمدانى : 229 ، نكت الهميان : 215 ، سير الذهبى 16 : 138 ( در شرح حال پدرش ) ، ابن خلكان 5 : 110 ( در شرح حال پدرش ) ، ابن خلدون 4 : 452 و ديگر كتابهايى كه از آل بويه سخن گفته‌اند مخصوصا تجارب الامم ( در آنجا از كشته شدن او سخنى نيست ) و در اخلاق الوزيرين مطالب مهمى آمده است .