تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
ابو حيان [ 1 ] پس از آنكه ابن عباد و ابو الفضل بن عميد را ذكر مىكند مىگويد : اما ابو الفتح ذو الكفايتين جوانى است هوشمند و پرجوشش و تلاش با شعر و كتابتى نيكو و مليح . صاحب فضائل بسيار . ولى به سبب كوتاهى مدت عمرش نمىتواند همهء فضائل نفسانى خود را بروز دهد . او را در نظم و نثر آثار دل‌انگيز است و در توصيف اسب نوشته‌اى است كه بر هر منظومه‌اى برترى دارد . اگر روزگار امانش دهد ، فضائل او آشكار خواهد شد . چون به بغداد وارد شد متكلفانه محافلى ترتيب مىداد . يك روز مجلس فقها بود و يك روز ادبا و ديگر روز متكلمان و روز ديگر فلسفه شناسان . آنان را مال گزاف مىبخشيد . ابو سعيد سيرافى و على بن عيسى رمانى و جز آن دو را مورد نواخت خاص خويش قرار داده بود و چون خواست به سوى رى در حركت آيد آنان را وعده‌هاى جميل داد و نعمت بخشيد زيرا به همراهى آنان با خويش مباهات مىكرد و چنين بود با كسانى چون ابو الحسن بن كعب انصارى و ابو سليمان منطقى سجستانى و ابن البقال شاعر و ابن الاعرج نمرى . چون ماه رمضان فرا رسيد رونق اين محافل بيشتر شد و صلات و هبات افزونتر گرديد . مخصوصا ابو الحسن عامرى ، كه اگر سبب طول كلام نمىشد همهء ماجراهاى او را در اين كتاب مىآوردم . در اخبار ابو سعيد سيرافى در اين كتاب از گفتگوى او با ابو الحسن عامرى سخن به ميان آورديم . ابو حيان [ 2 ] گويد : روز ديگر به مجلس او رفتم . همهء بزرگان علم و ادب در آنجا بودند . سخن از صابى در ميان آمد . ذو الكفايتين از بلاغت او در كتابت فصلى مشبع بيان داشت . در اين هنگام ابو اسحاق به مجلس در آمد . او كاتب بزرگ زمان بود و علاوه بر كتابت و ادب در رياضى هم دستى توانا داشت . شنيدم كه ابو اسحاق دربارهء ابو الفتح بن عميد مىگفت : او به حق فرزند چنان پدرى است سپس به بيان فضائل پدرش پرداخت . مؤلف گويد كه ابو حيان داستان ابو الفتح بن العميد و سبب گرفتار آمدنش را به طور مشروح و مبسوط آورده است و من از او برگرفته‌ام و نيافته‌ام كسى را كه بهتر از ابو حيان در باب او سخن گفته باشد . هنگامى كه ركن الدوله به سال 366 جهان را بدرود گفت ، ذو الكفايتين ابو الفتح و على بن كامه ، كه يكى از امراى ديلم و اعيان ملك بود ، گرد آمدند و پيمان بستند كه در
هامش
[ 1 ] اخلاق الوزيرين : 406 . [ 2 ] اخلاق الوزيرين : 414 .