پس از مرگش او را مرثيهها سرودند . از جمله هريمى ابيوردى در قصيدهاى گفت [ 1 ] :
أ لم تر ديوان الرّسائل عطّلت * لفقدانه اقلامه و دفاتره
كثغر مضى حاميه ليس لسدّه * سواه و كالكسر الّذى عزّ جابره
لبيك عليه خطّه و بيانه * فذا مات واشيه و ذا مات ساحره
.
814 - على بن محمد بن ابى الفهم داود تنوخى [ 2 ]
قاضى ابو القاسم تنوخى . نسب او را در ضمن شرح حال نوادهاش على بن المحسّن آورديم . سمعانى گويد . ابو القاسم در انطاكيه در ماه ذوالحجهء سال 278 متولد شد و در آغاز جوانى به بغداد آمد در سال 306 و بر مذهب ابو حنيفه فقه آموخت و سماع حديث كرد و روايت حديث نمود . قضاى اهواز و اعمال آن را بر عهده داشت همچنين قضاى ايذج و جند حمص را از جانب المطيع لله . در بصره در ماه ربيع الاول سال 342 در گذشت و در مربد به خاك سپرده شد . سه تن از تنوخيان را مىشناسم و شايسته است كه ذكر آنها در اين كتاب بيايد : ابو القاسم و پسرش ابو على المحسّن صاحب كتاب نشوار المحاضره و كتاب الفرج بعد الشدّة و نوادهء او ابو القاسم على .
او را در ادب تصنيفاتى است ، از جمله كتابى در عروض . خالع گويد : در عروض بهتر از كتاب او كتابى نوشته نشده ، و كتابى در علم القوافى . وى از علم نجوم آگاهى داشت و آن را نزد بتانى ، منجم صاحب زيج ، خوانده بود و گويند كه او از ده علم آگاه بود . قضاى اهواز و اعمال آن و واسط و اعمال آن و كوفه و سقى الفرات و جند حمص و چند ناحيه از
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آيا نمىبينى كه ديوان رسالت قلمها و دفترهايش بيكار ماندهاند به سبب فقدان او ؟ چونان مرزى كه نگهبانانش مردهاند . يا مانند استخوان شكستهاى كه شكستهبندش نيست . جا دارد كه خط و بيان او بر او بگريند يكى را طرازنده مرده و يكى را جادوگر .
[ 2 ] اليتيمه 2 : 309 ، تاريخ بغداد 12 : 77 ، الانساب و اللباب ( التنوخى ) ، المنتظم 6 : 372 ، ابن خلكان 3 : 366 ، سير الذهبى 15 : 499 ، عبر الذهبى 2 : 260 ، ميزان الاعتدال 3 : 153 ، مرآة الجنان 2 : 334 ، البداية و النهاية 11 : 227 ، الجواهر المضيئة 1 : 278 ، لسان الميزان 4 : 256 ، النجوم الزاهرة 3 : 310 ، الشذرات 2 : 362 ، پسرش از او در نشوار المحاضره فراوان نقل مىكند .