قاسم بن سلّام از او علم آموخت . او راست : كتاب النوادر . ابو طيب لغوى در كتاب مراتب النحويين گويد كه از شاگردان كسائى يكى ابو الحسن على بن حازم ختّلى لحيانى است ، از بنى لحيان بن هذيل صاحب كتاب النوادر . و گويند او را به سبب بزرگى لحيهاش ( ريشش ) لحيانى مىگفتند .
ثعلب حكايت كرده كه احمر گفت : از نزد كسائى بيرون آمدم . لحيانى را بر درگاه نشسته ديدم . مرا گفت : دوست دارم كه بازگردى و مرا نزد كسائى شفاعت كنى ، تا من اين كتاب النوادر را بر او بخوانم . من نزد كسائى بازگشتم و ماجرا بگفتم . كسائى گفت كه او مردى كينهتوز و گران جان است . احمر گويد كه لحيانى مردى پرهيزگار بود . كسائى را گفتم من دوست دارم كه اجازت دهى و كسائى پذيرفت . من به نزد لحيانى آمدم و او را گفتم كه كسائى دربارهء او چه گفته است . سپس گفتم : چرا با او چنين كنى ؟ لحيانى گفت :
مرا با او واگذار . لحيانى گويد : بر كسائى داخل شدم ديدم بر تختى شاهانه نشسته و جامهاى بغدادى و رنگين در بر كرده و بطّيخيه ( كلاهى به شكل خربزه ) بر سر نهاده و قطعه نان سفيدى در دست دارد و براى كبوتران خرد مىكند . ثعلب گويد : نفوذ و قدرتى كه به دست آورده بود سبب فساد او شده بود . لحيانى گويد : كسائى پرسيد : در نبيذ چه مىگويى ؟ گفتم من ؟ گفت آرى . گفتم : جرعه جرعه مىنوشمش و اندك اندك نفخ آن بيرون مىكنم . خنديد و گفت مردى لطيفه گوى هستى . آنچه شنيدى نهان دار و آنچه خواهى بيا و بخوان . خواندن گرفتم . چون بيرون آمدم سنگى بر پاى من آمد . روى برگرداندم و گفتم كه بود ؟ كسائى بر منظر ايستاده بود . گفت : آن بود كه در نزد او كتاب خود خواندى و امروز گرفتار سر دردش نمودى .
ابو طيب گويد : لحيانى از ابو زيد و ابو عمرو شيبانى و ابو عبيده و اصمعى و بيش از همه از كسائى علم آموخت . همچنين همهء اهل كوفه از بصريان اخذ دانش مىكردند و اهل بصره ابا مىكردند كه از آنان چيزى بياموزند زيرا مردم كوفه اعرابى را كه از آنان حكايت كنند و قولشان را حجت آورند نمىبينند .
ابن جنى در خصايص گويد كه با ابو على دربارهء نوادر لحيانى سخن مىگفتم .
گفت مزبلهاى است و ابو بكر محمد بن حسن بن مقسم نيز از آن به بدى ياد كرده است .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 827
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٨٢٧