تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
همانند خصم خود خواهى شد و در اين ميان آنچه فدا مىشود فضيلت تميز است . .

798 - على بن عيسى بن فرج بن صالح ربعى زهيرى [ 1 ]

ابو الحسن از ائمهء نحويان ، كه در اين علم بسى حاذق و صاحب رأى و نظر بود . از ابو سعيد سيرافى علم آموخت ، سپس به شيراز رفت و بيست سال در خدمت ابو على فارسى و ملازم او بود تا آنگاه كه ابو على او را گفت [ 2 ] : ديگر چيزى نمانده كه آن را بياموزى اگر از مشرق به مغرب سير كنى كسى را در نحو داناتر از خود نخواهى يافت . پس ربعى به بغداد بازگشت و تا پايان عمر در آنجا بود . وى در سن نود و اند سالگى در سال 420 در گذشت . او را كتابهايى است : چون شرح الايضاح لابى على و كتاب شرح مختصر الجرمى ، كتاب البديع در نحو ، كتاب شرح البلغه ، كتاب ما جاء من المبنى على فعال ، كتاب شرح سيبويه ، ولى اين كتاب را در آب فرو شست . سبب آن بود كه يكى از بنى رضوان كه پيشهء بازرگانى داشت در مسأله‌اى با او نزاع مىكرد ، او خشمگين برخاست و كتاب را در ظرفى كه در آن لباس مىشويند انداخت و آب بر آن ريخت و بشست . سپس آن را به ديوار كوبيد و مىگفت : بقال‌زادگان را نحو نمىآموزم . گويند بيمارى كشتن سگها و شكستن پاى آنها را داشت و پرسيد كه چه چيز مانع فرو رفتن شما در شط مىشود ؟ گفتند : سگان قصابان . روزى از جمعى از بزرگ‌زادگان ، كه در مجلس او بودند ، خواست كه برخيزند و با او به كلواذى روند ، پنداشتند وى را در آنجا حاجتى است . پس بر اسبهايى سوار شدند و او پياده پيشاپيش آنان راه مىپيمود . از او مىخواستند كه سوار شود ولى او امتناع مىكرد . تا به خرابه‌اى رسيدند . آنان را بر كنار شكاف ديوارى نگه داشت و خود كسائى و عصايى برگرفت و به جنگ سگى كه در آنجا بود شتافت . آن سگ گاه مىگريخت و گاه حمله مىكرد . تا مانده شد . يارانش به ياريش رفتند و سگ را گرفتند . ربعى دندان در سگ فرو برد و سخت بگزيد و سگ زوزه مىكشيد و او تا تسكين نيافت رهايش ننمود و
هامش
[ 1 ] تاريخ بغداد 12 : 17 ، المنتظم 8 : 46 ، نزهة الالباء : 233 ، انباه الرواة 2 : 297 ، ابن خلكان 3 : 336 ، سير الذهبى 17 : 392 ، عبر الذهبى 3 : 138 ، النجوم الزاهرة 4 : 271 ، بغية الوعاة 2 : 181 ، الشذرات 3 : 216 ، اشارة التعيين : 223 . [ 2 ] مقايسه شود با انباه الرواة 2 : 297 ، تاريخ بغداد 12 : 17 ، ابن خلكان .